فیک «مافیای پنهان» part 15

ات : مرسی عزیزم
ات ویو
باورم نمیشد که مثبت بود منو تهیونگ حتی ازدواجم نکردیم الان باید چیکار کنم رفتم بیرون پیش تهیونگ
ته : عزیزم چیشده چرا گریه میکنی ؟
ات : تهیونگ مثبته حالا چیکار کنیم
ته : چیییییی بابا شدممممم
ات ویو
سریع بغلم کردد از خوشحالی منو تو هوا چرخوند ولی نمیفهمیدم چرا انقدر خوشحاله منم ازین که حامله بودم خوشحال بودم اما بیشتر استرس داشتم اما خب با دیدن ذوق تهیونگ منم خوشحال شدم
ات : بزارم زمین دیوونهههه
ته : داریم مامان و بابا میشیم
ات : میدونم عزیزم اما ما حتی هنوز ازدواجم نکردیم
ته : خب میکنیم
ات : تهیونگ خیلی زوده واسه اینکه پدر و مادر باشیم
ته‌ : چرا ؟
ات : ببین منو تو فقط چند روزه قرار میزاریم و الان بچه داریم بهتر نبود تا حداقل ۱ سال از زندگیه زوجیمون لذت میبردیم ؟ حس میکنم امادگیشو ندارم
ته : درسته خیلی زوده وس میخوای بچرو بندازیم؟
ات : نمیدونم واقعا نمیدونم ( بغضش گرفت)
ته : بیبی چرا دوباره گریه میکنی ؟
ات : نمیدونم
ته : خیلی خب عزیزم اشکالی نداره اگه امادگیشو نداری خب بیخیالش میشیم تو راست میگفتی ما فقط چند روزه باهمیم باید اول ازدواج کنیم بعد بچه دار شیم


اندیشه ادمین: چجوری بعد چند روز قرار گذاشتن مامان بابا شدین؟ اصلا چجوری معلوم شد که مامان بابا شدین؟
( بچه ها موقع نوشتن بهش توجه نکردم مسخرم نکنید😔😂؛
دیدگاه ها (۸)

دو سال گذشته بود.تهیونگ و ات حالا ازدواج کرده بودن و زندگی‌ش...

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

پارت دویه ساعت بعدجیمین: نامی چرا یونی نیومدنامی: نمی‌دونم و...

پنهان عشق

My dady پارت③ خب اگه سانا پرسید به کای میگم، آرههه. خب اصن ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط