{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 5

Part 5
ویو میونگ

چشمام و باز کردم که سرم تیر کشید...
همه جا سیاه بود و داخل اتاقی بودم ، ولی خبری از دیارا نبود
دیدم چیزی از گوشه اتاق داره میاد سمتم...
که با قامت عضلانی یه پسره مواجه شدم ، اومد سمتم و نزدیک شد
+ تت‌....تو ..کی هستی
_ آروم باش بیبی....
+ حرف دهنتو بفهم مرتیکه
_ به نظرت یه قاتل زنجیره ای کارش آدم دزدیدن نیس؟
که میونگ رفت تو شوک ...
_ زبونتو هم که موش خورده...
رفت سمت یکی از کمد های اتاق..
بازش کرد که با شلاق های باریک و کلفت چرم یا فلزی روبه رو شدم!
_ الان فک کنم بهتر باشه هاع....؟
+ اینا....چچ.....چیکار میکنی
_ انتقام ..میخوام انتقام دیارا و بگیرم ازت همون خواهر جون جونیت..!
+تتت...تو از کجا میشناسی ش ...
_ دوست پسر قبلیش بودم که از دستم فرار کرد..همین
+ عوضیی..خب حالا چیکار من داری!
که شلاق باریک و برداشت و اومد سمتم ...
+ هااااع ...ایییی..اخخ
_ دیگه صداتو نشنوم زنیکه ی هر*زه ..

پایان ویو میونگ

ویو کوک

برای انتقام گرفتن از دیارا مجبور بودم
ولی زجر دادن آدما برام لذت بخش انگاری کل دنیا رو بهم دادن ..
میونگ داشت آه و ناله می‌کرد و اهمیتی ندادم....
+ بسه ...آیییی آخ ...وو...ولم ..کن
دیگه تکونی نخورد و بیهوش شده بود ...
ولش کردم و اومدم....
فلش بک به ظهر ساعت ۲ -










بچه ها ایم پارت خیلی کم شد امید وارم تا عصری شرط برسه
که پارت بعدی و زیاد بزارم
لطفااااااااا شرط و برسونید . اگه در خواست داشتید میتونید بگید
هم از روی لیست خودم انتخاب کنید هم میتوید خودتون یه چیزی انتخاب کنید
شرط?!
5 Laik 🌈
5🔄🦦
1 fallow 🍌
دیدگاه ها (۰)

فیک تهیونگ

رمان چهارم پارت دوم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو دازای * چ...

Destiny part 9

یونگی ویومامان ا/ت که رفت بیرون با صورت خیلی کیوت می خندید و...

رمان جیهوپ قسمت هفتم

ازدواج اجباری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط