{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقبیپایان پارت یک

#عشق_بی_پایان ♡ پارت یک ♡
••••••••••••••••••••♤♧◇♧♡••••••••••••••••••••
یکی از روز های زمستان برفی بود
لونا و مانا توی خونه بودن و میکا به همراه برادر بزرگترش تاکاشی برای خرید سال نو رفته بود بیرون
وقتی میکا و تاکاشی داشتن خرید میکردن صدای تلفن تاکاشی اومد
تاکاشی جواب داد و از پشت تلفن صدای جذاب و زیبایی میومد
(تاکاشی:+ کسی که پشت تلفنه : _)
+سلام رئیس
_سلام، رود بیا باید یه جلسه مهم بزاریم
+الان اومدم فقط خواهرمم هم همراهمه
_اونم بیار
+چشم پس فعلا
_خدافظ
تاکاشی : میکا خرید رو برای یه وقت مناسب بزار . الان یه جلسه ی مهم هست و تو هم باهام میایی
میکا : اوکی
▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎~◇☆◇~▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎▪︎
خب دیگه برید خونه‌هاتون 👍🤣
پارت دوم هم به زودی میزارم...
نظرتونو تو کامنتا بگید(و اینکه این اولین بارم بود که سناریو نوشتم)
دیدگاه ها (۱۱)

♡ #عشق_بی_پایان ♡ پارت ۲ ♡••••••••••••••••♤♧◇♧♡•••••••••••••...

هعی‌ریندو...

خب خب...اومدم بگم کههه شروع کردم به نوشتن سناریوم🤣💔خب...●اسم...

واااییییی‌جرررربچه‌هاااا!!!🌲+ان=درختان🌲🍌+ان= موزان🩸

"شب‌خاص"'پارت اول'P¹با سرعت زیادی رانندگی می‌کرد. با دوستش د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط