{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت8

پارت8
دکتر ها گفتن زیاد نباید حرف بزنه و هیجان زده بشه
به مامان ستاره خبر دادم و گفت که پدر هم از مسافرت برگشته و باهم میان بیمارستان تلفن رو قطع کردم و رفتم پیش مهتاب انگار چیزی میخواس بگه به پرستار گفتم و گفت فقط در حد چند کلمه
_مریم؟
+جانم حالت خوبه؟
_من خوبم اون کیفی که همراهم بود کجاست میشه برام بیاریش
+نترس اون کیف سالمه چرا میخوایش؟
_بعدا حالم خوب شد همه چیو برات میگم فقط کمکم کن کسی دستش به اون کیف نرسه و یک جایی بزار کسی نبینه
+ داری نگرانم میکنی مهتاب
دیگه نمیشد حرف بزنیم مامان و بابا رسیدن و خوشحال بودن از خوب شدن مهتاب
یادمه گفتن اون لحظه که تصادف کردن مهتاب قبل اینکه از هوش بره کیف رو تو بغلش نگه داشته و از خودش جدا نکرده
حالا باید از کی بپرسم داشتم فکر میکردم که یکی صدام کرد به نظر اشنا میومد اما نمیدونستم کجا دیدمش قیافه عجیبی داشت
+خانم
_بله
+شما همراه این خانم توی اتاق هستید
_بله چطور
+تو صحنه تصادف من حضور داشتم دیدم کع این خانم کیف رو تو بغل شون گرفتن و من کیف رو برداشتم تا بهتون برسونم
_ممنونم میشه یک سوال ازتون بپرسم؟
+به زودی جواب همه سوالا پیدا میشه
_متوجه نشدم منظورتون رو
اما منتظر تموم شدن حرفام نشد و رفت گفتم خدانگهدار اما جواب نداد و به سرعت رفت و دیگه تو بیمارستان ندیدمش
دیدگاه ها (۰)

پارت9منتظر موندم تا ساعت ملاقات تموم بشه مامان ستاره و بابا ...

پارت10گوشیمو دادم بهش و با استرس پرسیدم _میخوای چیکار کنی؟ +...

پارت7ترافیک شدیدی بود و تو اون گرما واقعا نمیشد بیرون رفت هم...

پارت 6_الو سلام چطوری +سلام خوبم تو خوبی گلی _ خوبم فدات ی خ...

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

(کشتار مافیا) «پارت 3»سوجین: بزن بریم بازی رو شروع کنیم (درح...

My idol

#اونـ_مالـ_منهـPart11 در باز شد اون الیا بود الیا :سلام من ا...

the missing link part¹¹ووجین چون زخمی بود قدرت زیادی نداشت و...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.5کانگ وو:ای بابا ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط