{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی احساسی من

زندگی احساسی من
p17

انیا:اههههه(اومد بالا)

پلیس:ببخشید شما دامیان دزموند میشناسین؟؟

انیا:بله همسرشم

پلیس:او معذرت میخوام

بکی:الان چیمیشه؟؟

پلیس:ما قایق هارو از اونور فرستادیم تو اب تا بررسی کنن

بکی:انیا به مامان باباش چی بگیم؟

انیا:اول به تسوکی بگو

بکی:مثلا به اون الدنگ چیکارس

انیا:خفه شو زنگ بزن اصلا خودم میزنم

(درحال زنگ زدن)

تسوکی:الو

انیا:تسوکی(با گریه)

تسوکی:چیشده؟!(نگران)

انیا:دا..دامیان

تسوکی:دامیان چی؟!

انیا:تصادف کرده

تسوکی:چیییییی

انیا:بیا رو پل....(حالا هر اسمی میخواین رو پل بزارین😂)

تسوکی:باشه باشه قطع کن الان میام

بکی:چیشد؟؟

انیا:داره میاد

بکی:خوبه

(وقتی تسوکی رسید)

تسوکی:انیاااااا

انیا:عه تسوکی اومد

تسوکی:چیشده دامیان کجاس چجوری تصادف اصلا همشو از اول بگو

انیا:ببین دامیان داشت میرفت خونه مامانش بعد یه ماشین از پشت بهش میزنه از جاده پرت میشه تو اب

تسوکی:خب قایقارو فرستادن؟؟؟؟

پلیس:بله درحال جست جو هستیم

تسوکی:ببخشید جناب سروان میشه منم به گشت جست جو به پیوندم؟(همون افراد جستجو نم اسمش چیبود)

پلیس:البته

انیا:خب ماهم میایم

تسوکی:بهتره شما همینجا بمونین اتفاقی افتاد خبرتون میکنم

انیا:باشه
دیدگاه ها (۱۲)

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

P20انیا از شدت خسته گی قش کرد رو تخت و همین طور دامیان فردا ...

عشقی حقیقی

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۴فردای اون روز، آنیا از ...

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی

آوای شبپارت۲۱ویو نویسندهساعت:۲:۰۰ بعد از رفتن بکی انیا به خد...

بعد از امتحان هند اسامی رو گفت که کی یا نفر اول هستند کلویی:...

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۵****آنچه گذشت؛**ایلا با نقش کشیدن خود...

دروغی که واقعی شد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط