{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان کوتاه

#داستان کوتاه

کارش شده بود اشک
شب ها که با خودش خلوت میکرد صدای حرف هاش و میشنیدم
یه جورایی انگار با خودش دعوا داشت
یه روز که دیگه کلافه شده بودم از این بحث و جدلای یواشکیش
زدم رو شونه هاش و گفتم
تو چته ؟ چرا انقدر با خودت درگیری ؟؟
هیچی نگفت
نگام کرد و روش و برگردوند
پشت سرش زل زده بودم بهش
که با یه صدای آروم گفت : میخوای بدونی چِمه ؟؟؟
دو، سه دیقه ای میشد که سرش و از درد فشار میداد
یه آه سرد‌ کشید که انگار‌ صداش هنوز توی گوشمه
دستش و بُرد تو کشوی کنارش و یه کارت دعوت و انداخت جلوم ؟!
گفتم چی شده ؟؟ این چیه ؟
گفت کارتِ عروسی کسیِ که میگفت من‌و با دنیا عوض نمیکنه ... راست میگفت من‌و با پول عوض کرد نه دنیا
اشکاش سرازیر شد ما بین حرفاش بود که سرش و اورد بالا‌و گفت :
یادته میگفتم مرد نَباس گریه کنه ؟؟
به علی همش چرته !! گریه واسه مردِ
گریه واسه منیِ که نمیتونم خندهاش و ببینم
گریه واسه منیِ که هنوز به غیرتم بر میخوره میبینم دستاش تو دستای کسی جز منه .
گر ر ر یه . . .      تو اوج عصبانیت یهو ساکت شد
خنده کرد و با یه دستش اشکاش و پاک کرد ! دستاش و گذاشت رو شونه هام گفت : بی خبر رفت
تو سکوت رفت
بی دلیل
بی بهانه ...
حتی خدام ندید منُ که چقدر نذر کردم واسه موندنش
میدونی چیه ؟ ما رو خدا ساخته که فقط زمین‌ خالی نَمونه ...
حرفاش که تموم شد
یه خنده ی تلخ کرد و سیگار نم کشیدش و از تو جیبش بیرون اورد و آتیش کرد ...
رو بهش کردم گفتم حداقل این سیگارای لعنتی و نکش
گفت میدونی چرا میکشم ؟؟ میخوام بقیه نفهمن از نبود اونه ک نفس تنگی گرفتم ، بزار همه فک کنن این نفس تنگی منم واسه سیگارای کوفتیه ...
راست میگفت انگار غمش اونقدر زیاد شده بود
که حتی حرفای منم کاری و درست نمیکرد
بیخیال شدم و رفتم سمت در
آروم صدام کرد ، دود سیگارش و داد بیرون‌ و گفت : اینارو از من نشنیده بگیر ولی یادت باشه آدما رو فقط در حد یه حرف قبول داشته باش ، نه بیشتر ، نه کمتر ...
اصلا میدونی چیه ؛ آدما فقط از دور قشنگن ، همین ...
دیدگاه ها (۳۸)

دیوونه به کی میگن؟!دیوونگی به چی میگن؟!اینکه هی مرورش کنیمرو...

گفت:"نصیحتی کن که همیشه به دردم بخورد!"خنجر را از پشتم بیرون...

این یک حقیقت است...زیاد نمی شود از غم فرار کرد!صبر ایوب میخو...

گاهی می‌نشینیم به آدم ها فکر می‌کنیمبه آن ها که دیگر نداریمش...

فیک کوک عشق پایان ناپذیر پارت ۱۰

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁷⁹با حس سردی چشمام رو باز کردم... پلکام سنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط