{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بزرگ علوی "چشم هایش"

بزرگ علوی "چشم هایش"

را مینوشت و من هم

کوچک تو

"خنده هایت" را مینویسم...
دیدگاه ها (۲)

فریاد میزد "می مانم" را انعکاس صدایش از بن بست بالایی برنگشت...

و عمقِ عشق هیچگاه فهمیده نمیشود مگر به وقتِ فراق ....

هرکس مرامی‌بیندمی‌گوید: به خودت برسنمی‌دانند...آنقدردور شده‌...

غزل ها در نگاه تو جاریستوضو میگیرم وقت اذانبه افق چشمهایت...

به‌.وقت.آهنگ.بختیاریکمی برایم عشق دم کنعطر عاشقانه هایشبامنخ...

مینویسم برای تویی ک نابودم کردی ولی همچنان شوق دیدنت را دارم...

عصرها میتواند خلاصہ اے باشداز خندہ هایت تو بخند !جهان بهانہ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط