{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(یک نفر نیست بگوید که چرا گریانی؟)

(یک نفر نیست بگوید که چرا گریانی؟)
که چرا باز شدی در قفس ات زندانی؟

که چرا نور از عمق دل من دور شده
که چرا باز شدم جغد شب پایانی

یک نفر نیست کمی دست به مویم بکشد
و بپرسد که چرا باز چرا حیرانی

بزم مهتاب به پا هست و تو دعوت شده ای
کاش بی من نروی باز به آن مهمانی

گفته بودی که به آغوش تو دعوت شده ام؟
پس چرا باز مرا از بغلت می رانی؟

بوی موی تو مرا خوب گرفته ست به دست
تو همان ناب ترین آب ِ گُل کاشانی

دو سه خط شعر برای تو نوشتم امشب
پرسش این است که اشعار مرا میخوانی ؟
دیدگاه ها (۴)

گاهی خیال میکنم ازمن بریده ای!بهتر زمن برای دلت برگزیده ای؟ا...

.از غَمَت در سینه ام دل بی قراری میکندچَشمِ سوزانـم زِ دردت ...

ﭘﺸﺖ ﺯﯾﺒﺎﺗـــﺮﯾﻦ ﻟﺒﺨﻨــﺪ،ﺑﯿﺸﺘــﺮین ﺭﺍﺯﻫــﺎ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ...!ﺯﯾﺒﺎﺗ...

هرگزبه کسی که برای"احساس تو"ارزش قایل نیست دل نبندبه خودت بی...

وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی تا با تو بگویم غم شب های جدا...

قرمز ممنوع

سناریو توکیو ریونجرز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط