{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالها بعد

سالها بعد
‎هیچ اتفاق خاصی نمیافتد
‎از تب و تاب عشقمان
‎تنها خاکستری باقی مانده گوشه قلبهایمان
‎بعد از سالها
‎قرارمان میشود
‎دعوت از جانب دوست مشترکمان
‎به مناسبت تولدش
‎تو مثل همه ان سالها به موقع می ایی
‎چندسوایی درگیر دوستانت هستی
‎من هم به عادت قدیم دیر میرسم
‎پالتویم را تحویل میدهم
‎تو سر برمیگردانی
‎اما مرا نمیبینی
‎من هم حواسم به تو نیست
‎بازوی مرد کنارییم را پذیرا میشوم
‎زیر گوشم میگوید
‎ستاره امشب تویی
‎باهم قدم بر میداریم
‎میزبان به سمتمان میاید
‎و مرا به سمت میز تو می اورد
‎نگاهت میکنم
‎نگاهم میکنی
‎چیزی ته نگاهت هست
‎همان چیزی که در نگاهت موقع خداحافظی بود
‎همانی که هیچ وقت نفهمیدمش
‎دستی دور کمرم حلقه میشود و مرا به خود میفشارد
‎نگاهم به افراد دور میز میافتد
‎به تو سلامی میکنم و مرد کناریم را با بوسه ایی به تو معرفی میکنم
‎جواب سلامم را میدهی دست مرد کناریم را میفشاری
‎ نگاهم روی دستهایتان میماند
‎کمی ان طرف تر زنی با دخترش
‎به ما نزدیک میشود
‎مات چهره من میشود
‎دستش را جلو می اورد
‎به من لبخند میزند
‎ و خودش را همسرت معرفی میکند
‎رایحه ای به مشامم میرسد
‎او هم از عطر من میزند
‎دخترک کوچکت را میبوسم
‎و او یکهو میگوید
‎تو چقدر شبیه نقاشی های بابایی هستی
‎و همسرت زیر لب اسمم را صدا میزند
‎دخترکت نام زیبایی دارد
‎من شانه به شانه او دور میشوم
‎اما احساس میکنم
‎فردی مانند من میان اعضای ان خانواده در حاله پرسه زدن است
‎همانی که نام مرا دارد
‎همان که بوی عطرم را میدهد
‎همان زن نقاشی ها
‎او جا میماند
‎اما سهم من از زندگی تو
‎نام دخترکت است
دیدگاه ها (۶)

پرنسس ناخواسته

دروغ شیرین پارت بیست و چهارم × اونییی من نمیخوام برم مدرسه م...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁰پیش‌ از آنکه‌ دانه‌ای‌ جوانه‌ بزند و‌ به‌ نور...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهفتم: کسی که ماند---از مهمان‌خانه رف...

پرنسس ناخواسته

مرگ در اغوش معشوقه خود

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽⁴:⁴🕊از ز...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش اول_چشمهايت را میبوسم میدانم هيچ كسهيچ‌گاه...

فاصله یک لبخند تا جنون

صبح روز بعد، وقتی بیدار شدم، مایکی کنار پنجره ایستاده بود.پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط