سیسیا یه چیز جالب
سیسیا یه چیز جالب
بابام میگه
چند سال پیش که تو خیابون های قم راه میرفته
سهیل اسعدو میدیده که رو نیمکت پارک قرآن میخونده
آشنام بودن انگار
الان داره حسرت میخوره که چرا دوست نشده و بیشتر آشنا نشد
حالا اون به کنار
مامانمم میگه تو دوران دانشجوییش چند بار اردو میبرنشون تهران
اونجام با دانشجوهای گرم میگرفتن و اینا
کلا دوست شده بودن
یکی از دانشجو های تهرانی یه مریم نامی بوده ( فکر کنم بفهمید کیو میگم )
الان داره داستان اینکه اون مریم نامی تو دبیرستان یا دانشگاه اتوبوسشون تصادف میکنه و فقط مریم و یکی دیگه دیگه زنده میمونن و میگه
بابام میگه
چند سال پیش که تو خیابون های قم راه میرفته
سهیل اسعدو میدیده که رو نیمکت پارک قرآن میخونده
آشنام بودن انگار
الان داره حسرت میخوره که چرا دوست نشده و بیشتر آشنا نشد
حالا اون به کنار
مامانمم میگه تو دوران دانشجوییش چند بار اردو میبرنشون تهران
اونجام با دانشجوهای گرم میگرفتن و اینا
کلا دوست شده بودن
یکی از دانشجو های تهرانی یه مریم نامی بوده ( فکر کنم بفهمید کیو میگم )
الان داره داستان اینکه اون مریم نامی تو دبیرستان یا دانشگاه اتوبوسشون تصادف میکنه و فقط مریم و یکی دیگه دیگه زنده میمونن و میگه
- ۳۲۸
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط