سنگ اگر هم بزنی بال و پر فاخته ام
سنگْ اگر هم بِزنی بال و پَرِ فاخته ام
نَپـَرم بامِ دگر، چون به تو دل باخته ام
باده ی نابِ تو از هر دو لَبَت می نوشم
منِ مُحتاج، که مَهتاجِ تو دل آخته ام
ساقی از سینه و ساقیست ، که سر سلسله شد
سینه را میکده زآن، ساغَرِ تو ساخته ام
بس که فرخنده ام از سایه ی بامِ خُنُکــَت
که گُلِ نرگسِ خود، بامِ تو انداخته ام
رنجشی نیست جُز این عُمر، که بی حاصلی است
که من این جورِ قفس، بَهرِ تو پرداخته ام
ترسم این عشق، که نادیده بگیرند ز من
بیرقِ سرخِ همین عشق، که افراخته ام
لبِ سرخابیِ تو ، چون لبِ پیمانه ی ماست
من جُز این باده ی تو ، باده که نشناخته ام
نَپـَرم بامِ دگر، چون به تو دل باخته ام
باده ی نابِ تو از هر دو لَبَت می نوشم
منِ مُحتاج، که مَهتاجِ تو دل آخته ام
ساقی از سینه و ساقیست ، که سر سلسله شد
سینه را میکده زآن، ساغَرِ تو ساخته ام
بس که فرخنده ام از سایه ی بامِ خُنُکــَت
که گُلِ نرگسِ خود، بامِ تو انداخته ام
رنجشی نیست جُز این عُمر، که بی حاصلی است
که من این جورِ قفس، بَهرِ تو پرداخته ام
ترسم این عشق، که نادیده بگیرند ز من
بیرقِ سرخِ همین عشق، که افراخته ام
لبِ سرخابیِ تو ، چون لبِ پیمانه ی ماست
من جُز این باده ی تو ، باده که نشناخته ام
- ۵۸۹
- ۲۴ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط