{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part:98

Part:98
الکس : ببین میام یا نه
سوبین : هوفففف خدافظ
الکس : برو تو سرما میخوری
سوبین : رفتم داخل کسی نبود خدارو شکر رفتم طبقه بالا و رفتم داخل اتاق که یهو هانیو دیدم
هانی : به به اومدی
سوبین : ها...نی
هانی : مرض مگه نگفته فاصله بگیر
سوبین : توضیحی ندارم
هانی : بازم برات گل آورده
سوبین : این خب
هانی : نمیدونم هر کاری میکنی بکن منتظر میمونم لارا بیاد باهم آدمت کنیم
سوبین : هومم
هانی: شب خوش دختر
سوبین : گل رو پیش اون یکی گل گذاشتم که گوشیم زنگ خورد آخه این موقع شبببب
سوبین : بله
الکس : خوشگلم چطوره
سوبین : توئه روانی واییییی
الکس : میخوام بهت شب بخیر بگم خوشگلم
سوبین : به من نگو خوشگلم
الکس: باشه خوشگلم
سوبین : یاههههههه شب خوش
قطع میکنه *
سوبین : اگه شمارش رو سیو کنم بهتره بزار آها [تو موخی] حالاهم بخوابم
ویو فردا صبح *
سوبین : یامممم چه صبح دلنگیزی یعنی امشب هم میادش یا که چی خداااا
هانی : خانوم خانوما بیدار شدی
سوبین : صبح بخیر
هانی : بیا پایین
سوبین : بزار لباسامو عوض کنم
هانی : راستی تهیونگ زود تر از موقع مرخص شده
سوببن : اینجان
هانی : عارع
سوبین : آخ حونننن
سوبین : بلند شدم و لباسامو عوض کردم سروصورتمو شستمو گوشیمو برداشتم که برم پایین گوشیم زنگ خورد به به تو موخی جان زنگ زده
سوبین : الو
الکس : زندگیه من روح کوچولوی من چطوره
سوبین : خفه شو
الکس : خوشگلم اعصاب نداری مشکلی هست
سوبین : نه کارت چیه
الکس : صبحت بخیر روح من
سوبین : خدافظ
قطع کرد *
سوبین : واییییی منو روحم صدا کرد وایی وایی نه سوبین نه ذوق زده نشو نشو نشو به کوک قول دادی بیا بریم پایین
دیدگاه ها (۰)

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

رمان: قلب در تاریکی

part 2کنار رفت و آروم قدم برداشتم.. قبلش بهش شب بخیر گفتم و ...

دید پنهان ,انفجار اشکار

shede and shineپارت 8سر شام:+خب من اومدم ببخشید دیر شدداشتم ...

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

پارت پایانی

پارت 13......................

#برادر ناتنی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط