{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بریده روزگار بی تو صبر آشنایت را

بریده روزگار بی تو صبر آشنایت را
نسیمی از نفس افتاده ام از نیل ردّم کن
رها کن در میان خدعه ماران عصایت را
نمی خواهم بجنگم در رکابت... مرگ می خواهم
به شمشیر لقا از پی بخشیدم عطایت را
فقط یک بار از چشمان اشک آلود من بگذر
که موجا موج هر پلکم ببوسد جای پایت را...
... گل امّید را در روز بی خورشید خیری نیست
شب است و می کشی روی سر دنیا عبایت را
دیدگاه ها (۴)

مولا جــان! هنوز چشمه جوشان قـلــه امـيدم مي‏جوشد و زمختي قل...

نفس رسیده به جایی که مرگ می خواهدخدا کند که بیایی که مرگ می ...

#سلام _مولای غریب تنهایم گفتند رفته ای که بیایی...ولی هنوزای...

دلهاي ما لب تشنه‌ي باران نورتچشم انتظار صبح زيباي ظهورتمي با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط