مشتیا عذاب وجدان دارم...
مشتیا عذاب وجدان دارم...
ما خب...زنگ زدیم ب ی رستورانی...
گفتیم مامان بابام دارن دعوا میکنن بابام داره مامانمو میکشع...
عذاب وجدان دارم...اینجوری بود ک خونتون کجاس خاله...وای...حالم بده ای کاش ی سناریو دیگع میچیدیم...مامانمم گف ی سناریو دیگه میچیدین...
وای شت آجی و دآشم دوبارع دارن زنگ میزنن...اینسری با صدای خواهرم... گفتم نکنین!
وای شت گف: برو ت اتاق هندزفری بزار من کاری از دسم برنمیاد عزیزم برو کارتون بزار کاری ب دعوای بزگ ترا ندلشتع باش...
چ– هرچند گفتم دیه زنگ نزنین ولی این چیزایی ک آجی گف و جوابای زنع آرومم کر– دختر خالمم پیام داد گف چالش بو–
وای هرسری توبه میکنما...
ما خب...زنگ زدیم ب ی رستورانی...
گفتیم مامان بابام دارن دعوا میکنن بابام داره مامانمو میکشع...
عذاب وجدان دارم...اینجوری بود ک خونتون کجاس خاله...وای...حالم بده ای کاش ی سناریو دیگع میچیدیم...مامانمم گف ی سناریو دیگه میچیدین...
وای شت آجی و دآشم دوبارع دارن زنگ میزنن...اینسری با صدای خواهرم... گفتم نکنین!
وای شت گف: برو ت اتاق هندزفری بزار من کاری از دسم برنمیاد عزیزم برو کارتون بزار کاری ب دعوای بزگ ترا ندلشتع باش...
چ– هرچند گفتم دیه زنگ نزنین ولی این چیزایی ک آجی گف و جوابای زنع آرومم کر– دختر خالمم پیام داد گف چالش بو–
وای هرسری توبه میکنما...
- ۱.۹k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط