{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صدف پیکامی

صدف پیکامی
نویسنده: صدف پیکامی
منتشر شده در ۱۸ شهریور ۱۳۹۶

“اورهان پاموک” نویسنده ی استانبولی متولد ۱۹۵۲ است که در سال ۲۰۰۶ جایزه ی نوبل ادبیات را دریافت کرده است. “زنی با موهای قرمز” که سال قبل در ایران منتشر شد کتابی متفاوت از این نویسنده است که ما به آن می پردازیم. دیگر آثار پاموک عبارتند از: آقای جودت و پسران، خانه ساکت، قلعه سفید، کتاب سیاه، زندگی تازه، نام من سرخ، برف، استانبول، چمدان پدرم و موزه معصومیت.
“زنی با موهای قرمز”

کتاب زنی با موهای قرمز با نام “موقرمز” هم در ایران ترجمه شده است. این کتاب داستانی را در دهه ی هشتاد میلادی در ترکیه روایت می کند. داستان از جایی شروع می شود که پسر نوجوانی که پدری سیاست مدار دارد در زندان است و او به خاطر پول در آوردن و کمک به مادرش راهی روستایی نزدیک استانبول می شود و در آنجا همراه چاه کنی (اوستا) کار می کند. در ادامه ی داستان رابطه ی اوستا و جم شکل می گیرد و به نظر می رسد این رابطه در حال عمیق شدن است و از حالت اوستا و شاگردی مطلق فراتر رفته است.

داستان از نگاه پسر روایت می شود. گاهی با حرف هایی که می زند شاید خواننده را به این گمان بیندازد که پسر، اوستا را به نوعی جایگزین پدر خود کرده است. پدری که همیشه به دنبال اهداف سیاسی خود بوده و علاوه بر آن پسر هوس بازی های او را هم به یاد می آورد و او را پدر ایده آلی نمی داند. در همین بین است که پسر جوان (جم) به طور اتفاقی در شهر کوچک نزدیک روستا زنی را می بیند و به اصطلاح در یک نگاه عاشق او می شود. زن مو قرمز که جم عاشق او می شود یک بازیگر تیاتر دوره گرد است. این عشق بنا به ارتباطات زن و همچنین سن کم جم به نوعی ممنوعه محسوب می شود و رسیدن عاشق به معشوق مانند اکثر داستان های شرقی امری دشوار است.

در رمان زنی با موهای قرمز همواره با تضادی تمام نشدنی طرف هستیم. تضادهایی از علاقه و نفرت که در یکایک رابطه های شخصیت اصلی (جم) وجود دارد. زمانی که پسر جوان به تعریف داستان زندگی اش می شود گاهی از دوری رابطه با پدرش می گوید و گاهی او را قبول دارد. در رابطه با اوستا هم این تضاد و بازی باز به چشم می خورد تا جایی که جم به سمت کشتن اوستا محمود هم پیش می رود. این تضاد تا پایان داستان پیش می رود و شاید بتوان گفت که این عنصر (تضاد) را پاموک از افسانه های کهن وام گرفته است. در رمان “زنی با موهای قرمز” مدام داستان هایی علاوه بر داستان اصلی نقل می شود که یکی از این داستان ها “رستم و سهراب” فردوسی است. این اتفاق تنها به یک نقل ساده ختم نمی شود و گویی در تمام داستان روح “رستم و سهراب” شاهنامه جاری شده است. در این رمان که در عصر امروز نوشته شده است ما می توانیم شاهد داستان یک تقدیر از پیش تعیین شده باشیم که شخصیتِ روایت، ما را به هر جا که می خواهد می برد و این دقیقا همان چیزی است که در داستان های نقل شده در کتاب نیز هست. مانند داستان رستم و سهراب و تیاتری از سوفوکل که شخصیت اصلی (جم) به دیدن آن می رود.

ممکن است اورهان پاموک متأثر از فردوسی و سوفوکل، داستانی را روایت می‌کند تا شاید ذهن پرسشگر خواننده پاسخ سؤال را پیدا کند که چه قدر احتمال دارد افسانه‌هایی این چنینی در طول تاریخ تکرار شوند و سرنوشت مردم به تقدیری از پیش تعیین شده رقم بخورد. حال اینکه پاموک چقدر در این امر موفق بوده است خود پرسشی است که با نگرش هر مخاطب؛ پاسخی متفاوت خواهد داشت. “زنی با موهای قرمز” یکی از پرماجراتزین آثار اورهان پاموک است که مخاطب را با ماجراهایی در طول سی سال همراه می کند. به نظر می رسد نویسنده سعی می‌کند احساسات این پسر جوان را مثل حسادت، عشق، مسئولیت‌پذیری و آزاد اندیشی‌اش از نزدیکترین فاصله با مخاطب در میان بگذارد. رابطه ی پدر و پسری به طور متناوب در “زنی با موهای قرمز” بیان می شود. نقش زن نیز در این داستان بیشتر مادر گونه و حامی به تصویر کشیده می شود تا جایی که قهرمان داستان (جم) از ابتدا عاشق زنی بسیار بزرگتر از خود می شود.
دیدگاه ها (۳)

شب خوشخورشید گاهی دور .گاهی نزدیک . مال خودمی .

سلام. خوبی

Nothing like you, can't compare how I feel,The feeling of ev...

امدم

مکتب ترنم خیال

مکتب ترنم خیال

هزار خورشید تابان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط