{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی دانم چرا وقتی،

نمی دانم چرا وقتی،
دلم درگیر یاد توست،
هوا دلگیر و بارانیست...
صدای رعد هم جاریست...
نه رویایی ، نه کابوسی ،
هر آنچه هست بیداریست...
نمکدان می شود ابر و...
نمکها روی زخم دل ...
و این آغاز یک موضوع تکراریست...!
هنرها دارد این باران،
از آن لحظه که می بارد،
تبم در گریه می سوزد...
تحمل کینه می توزد...
و تن هم طبق معمول همیشه
پیله ی افسوس می دوزد...
دلم دلتنگ یاد توست....
دیدگاه ها (۱)

در اشتیاق گلی کھ نچیده اممی لرزم...

نفس هایت راقطره ،قطره ،بِچِکان روی لبم ؛من آن گیاهِ تشنه امک...

من آمـده ام از لـب تــو ، قـند بســازماز قصه ی دلــدادگی ام ...

عـشق را بـر دل دگـر ممنوع ڪردم بعد تومـن دعا را هر سحـر ممنو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط