رفتم از شهرِ تو هرگز نگرانم نشدی ،

رفتم از شهرِ تو هرگز نگرانم نشدی ،
سوختم در غم و پیگیرِ جهانم نشدی ،

من به پایت همه یِ زندگی ام رفت به باد
بعدِ مرگم تو ولی فاتحه خوانم نشدی!

قلبِ دیوانه ی من بند به چشمانِ تو بود
پلک بر هم‌نگشودی ضربانم نشدی  . .

من به پاییز تو دل بستم و پژمرده شدم
حیف یک بار تو درگیرِ خزانم نشدی!

سیلِ غم بردلِ من بود و تو با قایق خود
بی تفاوت بگذشتی و امانم نشدی :)

فرق ها بین تو با من ز همان آغاز بود
من دلم تنگ و تا اصلا به گمانم نشدی

ای که رفتی و مرا خون به جگر کرده غمت
باز با این همه هم سیر زِ جانم  نشدی؟

#شعر
دیدگاه ها (۱)

.رفتم از شهرِ تو هرگز نگرانم نشدی ،سوختم در غم و پیگیرِ جهان...

رفتم از شهرِ تو هرگز نگرانم نشدی ،سوختم در غم و پیگیرِ جهانم...

مُردم از درد و به گوش تو فغانم نرسیدجان ز کف رفت و به لب راز...

مردم از درد و به گوش تو فغانم نرسیدمردم از درد و به گوش تو ف...

به نام #جانده_جان _ستاننده.تا کفن بر قد و بالای رسایت کردمسو...

آه ای فلک ز دست تو و جور اخترتکردی چو خاک پست مرا، خاک بر سر...

🔸من شاکر  آن خالق  یکتای جهانم 🔸از روز الست است محمّد به زبا...

🔶💚شعر برگزیده میلاد پیامبر اکرم(ص)🔸من شاکر آن خالق یکتای ج...

اگر بخواهم ترک دیار و یار کنم کجا روم به که روی آورم چه کار ...

ای دوست قبولم کن و جانم بستانمستم کن و وز هر دو جهانم بستانب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط