عاشقانه های پاک
عاشقانه های پاک
هوالعشـــــــــق
.
هواروبه سردی مےرود؛
عقد ڪرده ای
.
نگاهت به گنبدفیروزه ای رنگ گره خورده
و اون...
.
شونه به شونه تو نشسته و قرآن می خونه
بلند؛بلند؛باصوتے ڪه تو رو هر لحظه بیشتر لیلامیڪنه
.
اولین باره به جمڪران می ایید
خیلی خلوت؛انگارحیاط فقط برای شمادوتاست
.
به خودت میلرزی؛ میفهمه
عباش رو ازروی شونه برمیداره تاروی شونه ها توبندازه...
.
یڪ لحظه مڪث میڪنه وبعد اروم
میگه:
"بیاباهم زیرِعباباشیم...نه تڪی
لبخندمی زنی ومثل بچه حرف گوش ڪنازیرعباش میری
احساس گرمابخاطرپارچه مقدس نبود...
.
توبه من نزدیڪ ترشده بودی
سر روی شونه اش میزاری؛
چشماتومی بندی ؛ واون به تلاوت ادامه می ده
.
بین ایه هایڪ لحظه سڪوت می ڪنه؛صبرمی ڪنی...
صدای مردونش توگوشت طنین می ندازه:
"دلبــــــــــــــــرم تویـی پاداشِ خواندنم
توهمان حورِبهشتی به ازای عبادتم
منم آن عبد ڪه پیوسته دعا خوانم
تاتورا لحظه ای بیشتربه
اغوش بڪشم
.
تو بگو من با دلبر زینت شده به عبا
چه ڪنم ؟؟؟؟
نظرتون چیه؟
هوالعشـــــــــق
.
هواروبه سردی مےرود؛
عقد ڪرده ای
.
نگاهت به گنبدفیروزه ای رنگ گره خورده
و اون...
.
شونه به شونه تو نشسته و قرآن می خونه
بلند؛بلند؛باصوتے ڪه تو رو هر لحظه بیشتر لیلامیڪنه
.
اولین باره به جمڪران می ایید
خیلی خلوت؛انگارحیاط فقط برای شمادوتاست
.
به خودت میلرزی؛ میفهمه
عباش رو ازروی شونه برمیداره تاروی شونه ها توبندازه...
.
یڪ لحظه مڪث میڪنه وبعد اروم
میگه:
"بیاباهم زیرِعباباشیم...نه تڪی
لبخندمی زنی ومثل بچه حرف گوش ڪنازیرعباش میری
احساس گرمابخاطرپارچه مقدس نبود...
.
توبه من نزدیڪ ترشده بودی
سر روی شونه اش میزاری؛
چشماتومی بندی ؛ واون به تلاوت ادامه می ده
.
بین ایه هایڪ لحظه سڪوت می ڪنه؛صبرمی ڪنی...
صدای مردونش توگوشت طنین می ندازه:
"دلبــــــــــــــــرم تویـی پاداشِ خواندنم
توهمان حورِبهشتی به ازای عبادتم
منم آن عبد ڪه پیوسته دعا خوانم
تاتورا لحظه ای بیشتربه
اغوش بڪشم
.
تو بگو من با دلبر زینت شده به عبا
چه ڪنم ؟؟؟؟
نظرتون چیه؟
- ۹۸۲
- ۲۱ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط