منواقعاعاشقتشدم
#من_واقعا_عاشقت_شدم
پارت۲
(پرش به زمان فردا عصر)
ات : کلارا گفتی کی باید بریم؟
کلارا : ساعت ۷ راه میوفتیم
ات : باشه پس من تا اونموقع اماده میشم
کلارا : پسمنم اماده میشم
ات و کلارا رفتن اماده شن . ات یکم رژگونه زد و یکم بالم لب ولی کلارا انگار میخواست بره عروسی یه آرایش خیلی غلیظ کرده بود انگار نه انگار یه مهمونیه سادست . ولی اون واقعا یه مهمونی ساده نبود . کلارا در اصل میخواست ات رو اذیت کنه چون اون واقعا ات رو دوست نداشت . روز قبلی که کاترین گفت من نمیام خودتون برید کلارا تهدیدش کرده بود که اگر بیاد میک*شتش . بخاطر همون کاترین نیومد ولی در هر صورت اونو ک*شت . تو مهمونی میخواد ات رو اذیت کنه
(پرش به وقتی که رفتن مهمونی)
ات و کلارا کنار هم نشسته بودن . کل بچه های مدرسه هم تو این مهمونی بودن حتی جونگ کوک هم اینجا بود . همینطور داشتم لبخند میزدم که یهو کلارا پاشد و کلی نوشیدنی خورد. وقتی کلی نوشیدنی خورد از کنار ات بلند شد و رفت . چون ات کراپ پوشیده بود پسرایی که کلارا گفته بود بیان و ات رو اذیت کنن کم*ر ات رو ل*مس میکردن .
ات گریش گرفت و یه پسر میخواست دوباره ات رو ل*مس کنه که یهو جونگ کوک اومد و مشت زد تو صورت پسر . ات چشماش بسته بود و داشت گریه میکرد چون از این مهمونی خوشش نمیومد . کلارا یهو نوشیدنی برداشت و ریخت رو لباس ات . ات بیشتر گریه کرد و با گریه از مهمونی خارج شد . کل لباسش قرمز شده بود و بوی نوشیدنی گرفته بود لباسش . جونگ کوک دنبال ات میگشت و دید داره میدوعه و سریع از مهمونی اومد بیرون و دنبال ات رفت
ات همینطور که داشت گریه میکرد جونگ کوک با تمام سرعتش دوید به سمت ات
جونگ کوک : حالت خوبه؟
ات : خوبم... ( کمیصدای ات میلرزه)
جونگ کوک کت ای که روی تنش بود رو درآورد و انداخت رو شونه ی ات .
جونگ کوک : امیدوارم حالت بهتر شه .
ات یهو جونگ کوک رو بقل کرد
ات : ازت خیلی ممنونم... ( بعدش که فهمید چیکار کرده سریع از بقل جونگ کوک اومد بیرون)
جونگ کوک لبخند زد و بعدش ات از اونجا رفت
ادامه دارد...
خوب بودد؟
پارت۲
(پرش به زمان فردا عصر)
ات : کلارا گفتی کی باید بریم؟
کلارا : ساعت ۷ راه میوفتیم
ات : باشه پس من تا اونموقع اماده میشم
کلارا : پسمنم اماده میشم
ات و کلارا رفتن اماده شن . ات یکم رژگونه زد و یکم بالم لب ولی کلارا انگار میخواست بره عروسی یه آرایش خیلی غلیظ کرده بود انگار نه انگار یه مهمونیه سادست . ولی اون واقعا یه مهمونی ساده نبود . کلارا در اصل میخواست ات رو اذیت کنه چون اون واقعا ات رو دوست نداشت . روز قبلی که کاترین گفت من نمیام خودتون برید کلارا تهدیدش کرده بود که اگر بیاد میک*شتش . بخاطر همون کاترین نیومد ولی در هر صورت اونو ک*شت . تو مهمونی میخواد ات رو اذیت کنه
(پرش به وقتی که رفتن مهمونی)
ات و کلارا کنار هم نشسته بودن . کل بچه های مدرسه هم تو این مهمونی بودن حتی جونگ کوک هم اینجا بود . همینطور داشتم لبخند میزدم که یهو کلارا پاشد و کلی نوشیدنی خورد. وقتی کلی نوشیدنی خورد از کنار ات بلند شد و رفت . چون ات کراپ پوشیده بود پسرایی که کلارا گفته بود بیان و ات رو اذیت کنن کم*ر ات رو ل*مس میکردن .
ات گریش گرفت و یه پسر میخواست دوباره ات رو ل*مس کنه که یهو جونگ کوک اومد و مشت زد تو صورت پسر . ات چشماش بسته بود و داشت گریه میکرد چون از این مهمونی خوشش نمیومد . کلارا یهو نوشیدنی برداشت و ریخت رو لباس ات . ات بیشتر گریه کرد و با گریه از مهمونی خارج شد . کل لباسش قرمز شده بود و بوی نوشیدنی گرفته بود لباسش . جونگ کوک دنبال ات میگشت و دید داره میدوعه و سریع از مهمونی اومد بیرون و دنبال ات رفت
ات همینطور که داشت گریه میکرد جونگ کوک با تمام سرعتش دوید به سمت ات
جونگ کوک : حالت خوبه؟
ات : خوبم... ( کمیصدای ات میلرزه)
جونگ کوک کت ای که روی تنش بود رو درآورد و انداخت رو شونه ی ات .
جونگ کوک : امیدوارم حالت بهتر شه .
ات یهو جونگ کوک رو بقل کرد
ات : ازت خیلی ممنونم... ( بعدش که فهمید چیکار کرده سریع از بقل جونگ کوک اومد بیرون)
جونگ کوک لبخند زد و بعدش ات از اونجا رفت
ادامه دارد...
خوب بودد؟
- ۷۵۲
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط