برنامهی آشپزی Fairy tablo با حضور تهیونگ منتشر شد
برنامهی آشپزی "Fairy tablo" با حضور تهیونگ منتشر شد🍜🐯
●اسلاید اول:
🐯: خلاصه خودم فکر میکردم: «خب حالا دیگه چی میتونم انجام بدم؟»
توی تست بازیگری، یه بار حتی رفتم سمت رپ، بعدش بیتباکس… آخرشم سعی کردم ساکسیفون بزنم
🗣: جدی؟ یعنی چی گفتن؟ کدومش رو بیشتر دوست داشتن؟ همون موقع پرسیدی؟
🐯: فکر کنم بیشتر اینو فهمیدن که… من یه کم غیرعادیام. ولی چیزی که لازم بود، همونقدر که میخواستم نشون دادم
●اسلاید دوم:
🗣: بعد از «Boy In Luv» شما همون موقع تقریباً تو جدولهای Oricon ژاپن رفتین بالا
🐯: اوه! فکر کنم اون موقع بیشتر دورهٔ «DNA» بود
🗣: از اون به بعد، فعالیتهای آرمِی خیلی زیاد شد
🐯: آره دقیقاً واقعاً همین شور و اشتیاق آرمِی بود که باعث شد اینقدر معروف بشیم. ما خودمون هیچ کار خاصی نکردیم، فقط همون کارای همیشهمون رو ادامه دادیم. این آرمِی بودن که همهجا اطلاعات رو پخش میکردن، تبلیغمون میکردن… واقعاً کارشون گسترده بود
●اسلاید سوم:
🗣: و همه ما درباره آرمی میدونیم، درسته؟ اسم خودشون…
🐯: آرمی از بیتیاس هم شناختهشدهتره. راست میگم
🗣: خیلی فعال بودن، ولی در عین حال با نزاکت. مثل یه کلوب طرفداری ترسناک نبودن، یه جورایی فاصلهشون رو حفظ میکردن؟
🐯: یکی از اون لحظههایی که واقعاً ما رو، اعضا رو، تحت تأثیر قرار داد، این بود که آرمیها تو فرودگاهها «نوارهای بنفش» درست کرده بودن، وقتی ما تو تور بودیم. اونها خودشون قانون گذاشتن — یعنی فاصلهشون رو حفظ کردن و به هم نزدیک نشدن تا برای بقیه تو فرودگاه مزاحمت ایجاد نکنن.
🗣: این واقعاً فوقالعادهست
🐯: آره، واقعاً فوقالعاده بود. ما به نمونههای خوب بزرگترهایمان نگاه میکردیم و میخواستیم مثل آنها باشیم، و فکر میکنم طرفداران ما هم میخواستند همین کارو بکنن
●اسلاید چهارم:
🐯: تقریباً زمانی که مدرسه ابتدایی رو تموم کردم، خواستم این رویا رو به واقعیت تبدیل کنم. با پدرم صحبت کردم و اون گفت: «پس باید حداقل یاد بگیری روی یه ساز بزنی.» درباره یه مدرسه هنری بهم گفت و اینکه قبول شدن تو اونجا شانس واقعی برای تحقق رویای منه
🐯: اما وقتی شرایط پذیرش رو بررسی کردم، دیدم رقابت خیلی شدیده؛ درصد قبولی برای درامز حدوداً ۲۰ به ۱، گیتار ۵۰ به ۱، پیانو حدود ۱۰۰ به ۱ و ساکسیفون حدود ۳ به ۱ بود. برای همین سا-ک-سیفون رو انتخاب کردم
🐯: در نهایت چهار سال سا-ک-سیفون زدم
🗣️: پس به نوعی پدرت واقعاً ازت حمایت میکرد
🐯: آره… درسته. من این رو فقط بعداً وقتی بزرگ شدم فهمیدم، ولی پدرم هم آرزو داشت بازیگر بشه. اون تو کانال تلویزیونی MBC تو تِگو کار میکرد و حتی دستیار کارگردان هم بود و به سئول میاومد. اونجا موفق نشد. فکر میکنم اون میدونست این راه منه و ازم حمایت میکرد، وگرنه میتونست بهم بگه فقط رو درسهام تمرکز کنم. ولی به جاش، قدمهایی برداشت تا کمکم کنه پیشرفت کنم
🗣️: پس پدرت واقعاً ازت حمایت میکرد. احتمالاً کلاسها هم گرون بودن، نه؟ و سازها هم ارزون نیستن
🐯: آره… حتی یه ساز میتونه بیشتر از یک میلیون وون قیمت داشته باشه. و سا-ک-سیفونها سازهای نسبتاً نادری هستن، پس… این هم یه جذابیت خاص خودش رو داره
●اسلاید اول:
🐯: خلاصه خودم فکر میکردم: «خب حالا دیگه چی میتونم انجام بدم؟»
توی تست بازیگری، یه بار حتی رفتم سمت رپ، بعدش بیتباکس… آخرشم سعی کردم ساکسیفون بزنم
🗣: جدی؟ یعنی چی گفتن؟ کدومش رو بیشتر دوست داشتن؟ همون موقع پرسیدی؟
🐯: فکر کنم بیشتر اینو فهمیدن که… من یه کم غیرعادیام. ولی چیزی که لازم بود، همونقدر که میخواستم نشون دادم
●اسلاید دوم:
🗣: بعد از «Boy In Luv» شما همون موقع تقریباً تو جدولهای Oricon ژاپن رفتین بالا
🐯: اوه! فکر کنم اون موقع بیشتر دورهٔ «DNA» بود
🗣: از اون به بعد، فعالیتهای آرمِی خیلی زیاد شد
🐯: آره دقیقاً واقعاً همین شور و اشتیاق آرمِی بود که باعث شد اینقدر معروف بشیم. ما خودمون هیچ کار خاصی نکردیم، فقط همون کارای همیشهمون رو ادامه دادیم. این آرمِی بودن که همهجا اطلاعات رو پخش میکردن، تبلیغمون میکردن… واقعاً کارشون گسترده بود
●اسلاید سوم:
🗣: و همه ما درباره آرمی میدونیم، درسته؟ اسم خودشون…
🐯: آرمی از بیتیاس هم شناختهشدهتره. راست میگم
🗣: خیلی فعال بودن، ولی در عین حال با نزاکت. مثل یه کلوب طرفداری ترسناک نبودن، یه جورایی فاصلهشون رو حفظ میکردن؟
🐯: یکی از اون لحظههایی که واقعاً ما رو، اعضا رو، تحت تأثیر قرار داد، این بود که آرمیها تو فرودگاهها «نوارهای بنفش» درست کرده بودن، وقتی ما تو تور بودیم. اونها خودشون قانون گذاشتن — یعنی فاصلهشون رو حفظ کردن و به هم نزدیک نشدن تا برای بقیه تو فرودگاه مزاحمت ایجاد نکنن.
🗣: این واقعاً فوقالعادهست
🐯: آره، واقعاً فوقالعاده بود. ما به نمونههای خوب بزرگترهایمان نگاه میکردیم و میخواستیم مثل آنها باشیم، و فکر میکنم طرفداران ما هم میخواستند همین کارو بکنن
●اسلاید چهارم:
🐯: تقریباً زمانی که مدرسه ابتدایی رو تموم کردم، خواستم این رویا رو به واقعیت تبدیل کنم. با پدرم صحبت کردم و اون گفت: «پس باید حداقل یاد بگیری روی یه ساز بزنی.» درباره یه مدرسه هنری بهم گفت و اینکه قبول شدن تو اونجا شانس واقعی برای تحقق رویای منه
🐯: اما وقتی شرایط پذیرش رو بررسی کردم، دیدم رقابت خیلی شدیده؛ درصد قبولی برای درامز حدوداً ۲۰ به ۱، گیتار ۵۰ به ۱، پیانو حدود ۱۰۰ به ۱ و ساکسیفون حدود ۳ به ۱ بود. برای همین سا-ک-سیفون رو انتخاب کردم
🐯: در نهایت چهار سال سا-ک-سیفون زدم
🗣️: پس به نوعی پدرت واقعاً ازت حمایت میکرد
🐯: آره… درسته. من این رو فقط بعداً وقتی بزرگ شدم فهمیدم، ولی پدرم هم آرزو داشت بازیگر بشه. اون تو کانال تلویزیونی MBC تو تِگو کار میکرد و حتی دستیار کارگردان هم بود و به سئول میاومد. اونجا موفق نشد. فکر میکنم اون میدونست این راه منه و ازم حمایت میکرد، وگرنه میتونست بهم بگه فقط رو درسهام تمرکز کنم. ولی به جاش، قدمهایی برداشت تا کمکم کنه پیشرفت کنم
🗣️: پس پدرت واقعاً ازت حمایت میکرد. احتمالاً کلاسها هم گرون بودن، نه؟ و سازها هم ارزون نیستن
🐯: آره… حتی یه ساز میتونه بیشتر از یک میلیون وون قیمت داشته باشه. و سا-ک-سیفونها سازهای نسبتاً نادری هستن، پس… این هم یه جذابیت خاص خودش رو داره
- ۱۶۳.۵k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط