{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رقص سایه‌ها | پارت ۱6: رمزِ اولین قطعه

رقص سایه‌ها | پارت ۱6: رمزِ اولین قطعه


فضای انبار، سنگین‌تر از همیشه بود. تهیونگ و جونگ‌کوک دور میزِ چوبی چسبیده بودند و من با یک چراغ‌قوه، روی کاغذهای قدیمی و اون نشانِ نقره‌ای تمرکز کرده بودم.

در حالی که ما درگیرِ اون نوشته‌های عجیب بودیم، صدایِ آرومِ خنده‌هایی از دوردست، از سمتِ سالنِ اصلی عمارت شنیده می‌شد. انگار یکی از دخترهای خدمتکار داشت با دوستش شوخی می‌کرد. این صداها تضاد عجیبی با سکوتِ مرگبارِ انبار ما داشت.

«ببینید،» من با انگشت اشاره به یکی از نمادهای روی کاغذ اشاره کردم. «این علامتِ مثلثِ وارونه، دقیقاً با اون گوشه‌ی نشانِ نقره‌ای که تهیونگ پیدا کرد، مطابقت داره. این یعنی این کلمه، فقط با این نشان باز میشه.»

تهیونگ با دقت به من نگاه کرد و شروع کرد به مقایسه کردن. «پس این نوشته‌ها یه نوعِ نقشه راه هستن. هر کدوم از این نمادها، ما رو به یه بخش از این عمارت هدایت می‌کنن.»

جونگ‌کوک که تا اون لحظه خیلی جدی و گوشه‌گیر بود، بالاخره حرف زد: «اگر این درست باشه، یعنی ما داریم واردِ بازیِ کسی میشیم که سال‌هاست توی این دیوارها پنهان شده.»

ما حدوداً نیم ساعت مشغولِ تطبیق دادنِ نمادها بودیم. بالاخره، وقتی تهیونگ با مداد روی کاغذ خط کشید، یک کلمه در میانِ اون همه خطِ نامفهوم، واضح شد: «زیرزمین…»

قلبم تندتر زد. «یعنی این نوشته‌ها ما رو به زیرزمین می‌برن؟»

هنوز جواب من رو نداده بود که، ناگهان صدایِ قدم‌های سنگینی از پشتِ درِ انبار شنیده شد. قدم‌هایی که نه شبیه به دخترهای خدمتکار بود و نه شبیه به ما. قدم‌هایی که انگار قصد داشتند مستقیماً به سمتِ ما بیان.

جونگ‌کوک بلافاصله دستش رو روی اسلحه‌اش گذاشت و چراغ‌قوه رو خاموش کرد. تاریکیِ مطلق، تمامِ اتاق رو بلعید. من نفسم رو حبس کردم. صدایِ در که با شدت باز شد، لرزه به تنم انداخت…
دیدگاه ها (۱۲)

رقص سایه‌ها | پارت ۱۵: کدِ گمشدهنورِ کم‌جانِ چراغ‌قوه‌ی تهیو...

رقص سایه‌ها | پارت ۱۴: تعقیبِ ردپاسکوتِ سنگینِ بعد از بحثمون...

تو مال منی...p11 (آخر)

کوک شوهر کینه ای Part 31

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط