سرویس امنیتی دیمن فصل پارت
سرویس امنیتی دیمن فصل ۱ پارت۲:
کوکوشیبو و یوریچی به شهربازی رسیدن
(نکته:اون روز ولنتایم بود)
(منحرف شدید میگم هیسوکا بیاد بخورتون ژانر سریالم طنز هست)
یوریچی(در ذهن):عاااام امروز ولنتایمه و کوکوشیبو خیلی سخت کار می کنه بهتره براش یه گلی چیزی بخرم💝
و یوریچی رفت تا یه چی بخره
کوکوشیبو:کجا میری؟ مگه نمی خواستی بیام شهربازی؟
یوریچی:می خوام چیز...
کار دارم الان میام
کوکوشیبو رفت تا یه صندلی پیدا کنه و روی اون بشینه و خب پیدا هم کرد
یوریچی:کوکوشیبو زیاد اهل چیز های تجملاتی نیست ولی خب...یه گل و بستی چطوره؟اره خوبه پس همین رو میگیرم
یوریچی رفت و رفت تا به یه گل فروشی رسید که همه ازش تعریف میکردن و خب مثل مغازه ی شیرینی فروشی خودش شهرت جهانی داشت
به اونجا رفت
یوریچی:سلام!^^ عاااا من بهترین گل تون رو می خوام
میتسوری:سلام امروز ولنتایمه اومدید گل برای همسرتون بگیرید؟
یوریچی عرعر کرد(کسایی که مانگا خوندن می دونن چی می گم)
چیز ولش
یوریچی:نع اومدم برا داداش یه گل بخرم
میتسوری:گرفتم^^ عاااام خب بهترین گل ما گل سوسن انکبوتی آبی هست می خواینش
نویسنده میفرماید(خودم):(موزان کجایی چشمت رو دور دیدن🤡)
یوریچی:ارهههههه بدش
خلاصه می گم یوریچی رفت بیرون و فهمید که غروب شده و هنوز بستنی نگرفته
یوریچی:واییییییییییی یه چی رو از قلم انداختم بستنی رو یادم رفت و الان غروبه حتما کوکوشیبو باید خوابیده باشه اینقدر طولش دادم😅
بزار از همین دکه بستنی فروشی یه بستنی بگیرم
یوریچی:سلام بستنی دارید؟
شینوبو:سلام بله فقط چه طعمی می خواین؟
یوریچی:فقط یه چیزی بده
شینوبو:سریع یه بستنی آماده کرد و به یوریچی داد
یوریچی هم عین چی رفت سمت کوکوشیبو
ادامه دارد.....
خوب بود؟
بعد از قرنی پارت جديد گذاشتم
مايل به ادامه؟
کوکوشیبو و یوریچی به شهربازی رسیدن
(نکته:اون روز ولنتایم بود)
(منحرف شدید میگم هیسوکا بیاد بخورتون ژانر سریالم طنز هست)
یوریچی(در ذهن):عاااام امروز ولنتایمه و کوکوشیبو خیلی سخت کار می کنه بهتره براش یه گلی چیزی بخرم💝
و یوریچی رفت تا یه چی بخره
کوکوشیبو:کجا میری؟ مگه نمی خواستی بیام شهربازی؟
یوریچی:می خوام چیز...
کار دارم الان میام
کوکوشیبو رفت تا یه صندلی پیدا کنه و روی اون بشینه و خب پیدا هم کرد
یوریچی:کوکوشیبو زیاد اهل چیز های تجملاتی نیست ولی خب...یه گل و بستی چطوره؟اره خوبه پس همین رو میگیرم
یوریچی رفت و رفت تا به یه گل فروشی رسید که همه ازش تعریف میکردن و خب مثل مغازه ی شیرینی فروشی خودش شهرت جهانی داشت
به اونجا رفت
یوریچی:سلام!^^ عاااا من بهترین گل تون رو می خوام
میتسوری:سلام امروز ولنتایمه اومدید گل برای همسرتون بگیرید؟
یوریچی عرعر کرد(کسایی که مانگا خوندن می دونن چی می گم)
چیز ولش
یوریچی:نع اومدم برا داداش یه گل بخرم
میتسوری:گرفتم^^ عاااام خب بهترین گل ما گل سوسن انکبوتی آبی هست می خواینش
نویسنده میفرماید(خودم):(موزان کجایی چشمت رو دور دیدن🤡)
یوریچی:ارهههههه بدش
خلاصه می گم یوریچی رفت بیرون و فهمید که غروب شده و هنوز بستنی نگرفته
یوریچی:واییییییییییی یه چی رو از قلم انداختم بستنی رو یادم رفت و الان غروبه حتما کوکوشیبو باید خوابیده باشه اینقدر طولش دادم😅
بزار از همین دکه بستنی فروشی یه بستنی بگیرم
یوریچی:سلام بستنی دارید؟
شینوبو:سلام بله فقط چه طعمی می خواین؟
یوریچی:فقط یه چیزی بده
شینوبو:سریع یه بستنی آماده کرد و به یوریچی داد
یوریچی هم عین چی رفت سمت کوکوشیبو
ادامه دارد.....
خوب بود؟
بعد از قرنی پارت جديد گذاشتم
مايل به ادامه؟
- ۶.۶k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط