{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P⁹

P⁹
The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ی اجباری)

گفت:
منظورت چیه دختر؟!
گفتم:
هیچی، چرا انقدر جواب هام رو گنده میکنید...
از این بگذر!
مهم اینه که شما جلسه بودین؟!
مکث کرد نگاهی با مامانم رد و بدل کرد و بعد گفت:
آره!
تو از کجا میدونی؟!
گفتم:
اومدم خونه دیدم نیستین، تعجب کردم رفتم از بنگ چان پرسیدم...
و بعد با لحن سردی ادامه دادم:
جلسه، با هیونجین و خانواده اش!
چجوری من اجازه اومدن نداشتم؟!
گفت:
اینم اون بهت گفته؟!
با بی حوصلگی جواب دادم:
آره!
موضوع رو عوض نکن بابا، جواب من رو بده...
گفت:
یه جلسه کاری بود...
چیزه خاصی نبود!
ابروم رو به حالت تعجب و ناباوری بردم و بالا و گفتم:
عه...!
مامانم وارد بحث شد و گفت:
تمامش کنید، آرتمیس عزیزم یه جلسه ساده بود مثله تمام جلسه ها‌...
حالا که اینجا هستین بد خلقی نکنین!
گفتم:
نه، نه مادره من!
این جلسه بوی ساده بودن نمیده...
الکی قضیه رو ماست مالی نکنین که بخواین ذهن منو رو از این قضیه دور کنین...‌
یه بار سوال میپرسم، تاکید می‌کنم یه بار!
چه موضوعی تو جلسه مطرح شد؟!
جوابی ندادن!
رو اعصابه آدم رفتن راحته، خیلی راحت...
با داد گفتم:
یه بار سوال پرسیدم ولی بی جواب بود...
بابام گفت:
آروم باش، فکر نکن اینجا میتونی داد بزنی!
گفتم:
باشه اینجا داد نمیزنم میرم محله کارت داد میزنم، همون جایی که آبروت رو باید تو چنگت سفت نگه داری... ولی من خوردش میکنم!
خورد!
دیدگاه ها (۰)

P⁸The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ...

P⁷The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط