{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برای تمام این شب هایی که نیستی

برای تمام این شب هایی که نیستی
لالایی میخوانم تا بخوابند
صدای اشک ریختنم،
نوازششان میشود.
و التماسم به خدا دعای خوابشان،
بگذار شب آرام بگیرد
من هنوز با ماه و دل لرزانم
دنبال قافیه ها هستم
تا بلکه کمَی بین نوشته ها
من هم تسکین خاطری پیدا کنم
که ای وای هر چه بیشتر مینویسم
درد این خرابه ی خیالم بیشتر میشود
میدانم که نمیدانی و میدانم که نمیخواهی بدانی
من، بی تو همان برگ جا مانده از پاییزم
که بین زمستان غربت گرفته ام.
دیدگاه ها (۴)

فنجون قهوه‌شو میذاره روی میز...زُل میزنه تو چشم‌هام و میگه:غ...

میان این شلوغی شهرمیان هرج و مرج این جماعت که هر کس به فکر خ...

به تو فکر خواهم کرد آنقدر فکر خواهم کرد که سال ها بعد روزنام...

تو حق نداریعاشقِ کسی بمانی که سالهاست رفتهتو مالِ کسی نیستی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط