برای تمام این شب هایی که نیستی
برای تمام این شب هایی که نیستی
لالایی میخوانم تا بخوابند
صدای اشک ریختنم،
نوازششان میشود.
و التماسم به خدا دعای خوابشان،
بگذار شب آرام بگیرد
من هنوز با ماه و دل لرزانم
دنبال قافیه ها هستم
تا بلکه کمَی بین نوشته ها
من هم تسکین خاطری پیدا کنم
که ای وای هر چه بیشتر مینویسم
درد این خرابه ی خیالم بیشتر میشود
میدانم که نمیدانی و میدانم که نمیخواهی بدانی
من، بی تو همان برگ جا مانده از پاییزم
که بین زمستان غربت گرفته ام.
لالایی میخوانم تا بخوابند
صدای اشک ریختنم،
نوازششان میشود.
و التماسم به خدا دعای خوابشان،
بگذار شب آرام بگیرد
من هنوز با ماه و دل لرزانم
دنبال قافیه ها هستم
تا بلکه کمَی بین نوشته ها
من هم تسکین خاطری پیدا کنم
که ای وای هر چه بیشتر مینویسم
درد این خرابه ی خیالم بیشتر میشود
میدانم که نمیدانی و میدانم که نمیخواهی بدانی
من، بی تو همان برگ جا مانده از پاییزم
که بین زمستان غربت گرفته ام.
- ۴۱۰
- ۱۹ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط