تا لباس کاغذی ات را تن می زنی ،
تا لباس کاغذی ات را تن می زنی ،
دست و دلِ من هم به نوشتن می رود...
دلم می خواهداز دلم بیایی بیرون ،
روی فرش قرمزِ شعرهام راه بروی ،
گیر کنی لایِ انگشت هام ،
و دوباره بر دلم بنشینی...
من از هراسِ چند دقیقه ایِ نداشتنت ،
در دلم ،
شاعر می شوم باز...
این روزها ،
شعر ،
تنها کاری ست که از دستم بر می آید...
دست و دلِ من هم به نوشتن می رود...
دلم می خواهداز دلم بیایی بیرون ،
روی فرش قرمزِ شعرهام راه بروی ،
گیر کنی لایِ انگشت هام ،
و دوباره بر دلم بنشینی...
من از هراسِ چند دقیقه ایِ نداشتنت ،
در دلم ،
شاعر می شوم باز...
این روزها ،
شعر ،
تنها کاری ست که از دستم بر می آید...
- ۶۶۵
- ۲۵ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط