{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خب بریم برای پارت جدید

خب بریم برای پارت جدید

گربه های ولگرد فصل ۱ قسمت۳یا۴

دازای :واقعا که ! دلم رو شکوندی!
چویا باز به راهش ادامه داد و توجهی نکرد

دازای:چویا نرو من از تاریکی میترسم!

چویا وایستاد یه نفس از سر کلافگی بیرون داد و برگشت

چویا:خب الان دقیقا چه مرگته؟ بلندشو!
ببین توقع نداری که این تن لشت رو من کول کنم درسته؟

دازای: آااااام...
کول کردن هم فکر خوبیه ها...
کیف میده
اما من چون برعکس تو آدم مهربونی هستم با همین که اجازه بدی دنبالت تا دم خونه بیام راضی ام

کمی مکث کرد و با لحن بچه‌گانه و کمی آروم گفت :اجازه میدی؟

چویا در حالیکه داشت بر می‌گشت تا به راهش ادامه بده گفت :باشه باشه بیا فقط زیاد کرم نریز که واقعا حوصله ات رو ندارم

دازای که انگار آماده بود تا حرف تموم بشه بلافاصله بلند شد و گفت:ای به چشم!

و در کنار چویا به راهشون ادامه دادند

خبپارت بعد رو هم الان میدم
دیدگاه ها (۰)

قفلی زدم رو تصویرگوگولوووووووو💗با اینکه کیفیتش پایینه ولی با...

بیا بشه جان گزاشتم

‌گربه های ولگردپارت ۱ : قسمت۲(نکته:خونه دازای و چویا تقریبا ...

#دفترچه_خاطرات_ما پارت 4'الان اینقد برام سوال پیش اومد که چر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط