{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سه☆پارتی

سه☆پارتی
......
P.3

ا.ت رو در اغوشش گرفت و محکم به خودش فشرد
انگار میترسید  که این صحنه فقط یه رویا باشه و از دستش بده
_"ممنون"
دختر با تعجب بهش نگاه کرد
_"برای چی ؟؟"
جونگکوک پیشونیش رو به پیشونی دختر چسبوند
_"برای اینکه تسلیم نشدی...برای اینکه کنارم موندی "
هردو داخل اتاق ایستاده بودن و اشک میریختن

جونگکوک با یک دستش کمر ا.ت رو گرفت و دست دیگش رو پشت گردنش برد
ل/*ب هاش رو اروم به ل/*ب های دختر نزدیک کرد
شروع کرد به ب/*و/*س*/د*/ن دختر

[ شش هفته بعد]

صدای ضربان قلب بچه توی شکم ا.ت داخل اتاق سونوگرافی پیچید
جونگکوک دست همسرش رو انقدر محکم گرفته بود که انگشت هاشون سفید شد
دکتر با لبخند لب زد :
_"تبریک میگم ، همه چیز عالیه ."
جونگکوک به صفحه مانیتور خیره شد
به نقطه ی کوچیکی که قرار بود زندگیشون رو تغییر بده
اشک شوق داخل چشماش جمع شده بود
اروم زمزمه کرد :
_"سلام کوچولو ...بابایی منتظرت بود"
نگاهش رو به ا.ت داد ، دستی که توی دستش بود رو بالا اورد و اروم بوسید
The end...
خبببب اینم از این چطور شد دوستش داشتین ؟
لایک کامنت یادت نره
اممم یک چیز دیگه هم بگم
برای ایناکه فیک بعدی زودتر اپ بشه باید این پارت بالای ۲۰۰ تا یعنی ۳۰۰ لایک بخوره...بخدا باید شرط بزارم اینجوری نمیشه
دیدگاه ها (۳۷)

سلام بچه ها راستش نمیدونم واقعی هستش یا نه ولی خب یه نگاهی ب...

سه☆پارتی.......P.2ماه ها از شروع درمان گذشته بود ، هر دوتاشو...

سه☆پارتی......P.1دختر روی تخت بیمارستان نشسته بود نگاهش به ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط