{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سردی دست‌های تو آیا زبان هیچ شاعری را گشوده است؟

سردی دست‌های تو آیا زبان هیچ شاعری را گشوده است؟
هیچ مداحی مصیبت‌های تو را شمرده است؟
در زادروزت هیچ شمعی سوخته است؟
چادر تو را کسی بر چشم کشیده است؟

دست‌های یخ‌زده‌ات را گرم کن و آخرین کاسه را هم بشور.
مراقب باش که دست‌های کوچکت در این کاسه‌های بزرگ و چرب گم نشود.
در اتاق گِلی و بی‌پنجره‌ات، عروسکی مظلوم، با تنها چشمی که برای او باقی مانده است، انتظارت را می‌کشد.
برو و آرزوهای گرم و کودکانه‌ات را در گوشش زمزمه کن.
دیدگاه ها (۲)

ابلیس

سناریو ی ماه سرخ: پارت ۲

سناریو مایکی { جنگل چشمات }8 سالگی))چشماشو باز کرد. مثل همیش...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟝چشمهایش قدرت خدا رابه رخ می‌کشند.𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃...

ابلیس

سناریو ریندو برف کوچولوی من)) به نرده نزدیک شد. حواسش بود خو...

چشمانم را می بندم و به کودکی ام سفر می کنممی رسم به کوچه ای ...

❤❤💚💚چشمانم را می بندم و به کودکی ام سفر می کنممی رسم به کوچه...

چشمانم را می بندم و به کودکی ام سفر می کنممی رسم به کوچه ای ...

چشمانم را می بندم و به کودکی ام سفر می کنممی رسم به کوچه ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط