{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

starry night

starry night 🌃

part 29


با هم وارد قسمتی از باغ شدیم و روی تاب دو نفره ایی که اونجا بود نشست ایم و جونکوک دستم رو گرفت و من سریع دستم رو از تو دستش بیرون آوردم

_ چیزی شده عزیزم؟

+ نه جونکوک

_ نکنه بخاطر اون مینهو عوضیه ( پسر عموش و برادر لیا)

+ نه نه ولی درمورد لیا عه اون گفت که تو تو تو ( با بغض)

_ عزیزم با من صحبت کن من چی؟

+ گفت تو نامزدشی ( قطره ای اشک ریخت)

تا جونکوک اومد جوابش رو بده صدای گریه ی دختری به همراه صدای پیر مردی شنیده شد

اره اونا پدر بزرگ و دختر عمو جونکوک بودن

∆ پدر بزرگ دختره رو ببین ببین چجوری چسبیده به جونکوک من ( گریه بلند)

_ لیااا ( داد و عصبی)

علامت پدر بزرگ جونکوک ( $ )

$ جونکوکک مراقب حرف زدنت با لیا باش

_ اما پدر بزرگ

$اما نداره
برمیگرده سمت ات و میگه
$ تو هم بهتره همین الان بری و دیگه اینجاها و سمت جونکوک پیدات نشه


چی داشتم میشنیدم همین الان عملا به من گفته بودن از جونکوک جدا شو و داشتن به من توهین میکردن

_ چیی!! نه عمرا ات هیج جایی نمیره و دست ات رو میگیره

+ دستش رو دوباره پس میزنه و میگه: نه فکر کنم اصلا نباید میومدم و به سمت در خروجی عمارت میره

جونکوک پشت سرش دنبالش میره

_ ات وایسا برسونمت توی راه هم برات توضیح میدم

+ نه جونکوک نمیخواد خودم یه ماشین میگیرم میرم

پایان.

لطفاااا حمایتت کنیدددد 😭😭🙏🏻🙏🏻🙏🏻

بچهه هاا لطفاا کلیی حمایتت کنیددد 😍
دیدگاه ها (۷)

starry night 🌃part 30_ اتت لطفاا بزار برات توضیح بدم + جونکو...

بچه ها اگر تا فردا شب 230 تا شدیم یدونه پارت جایزه بهتون می...

starry night 🌃part 28مادر جونکوک رفت پیش بقیه تا باهاسون صحب...

starry night 🌃 part 27علامت خواهر جونکوک جنا ( ✓ ) ✓ سلام...

Starry night 🌌part 17# توی گوش ات میگه: دلت برای دوست پسرت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط