سناریو بیبی مانستر وقتی بالاخره برای تعطیلات رفتن ساحل
سناریو بیبی مانستر وقتی بالاخره برای تعطیلات رفتن ساحل
رورا : آخیشش بلخره راحت شدیم دیگه میتونیم تا چند روز عشق و حال کنیم
پاریتا که داشت خودشو با بادبزن خنک میکرد گفت : البته البته... قراره دوباره بعد تعطیلات بریم برای تمرین و ضبط آهنگامون
روکا : ایششش پاریتا انرژی منفی نده
پاریتا : والا خو مگه دروغ میگم ؟
روکا : بابا ما اومدیم اینجا یکم ذهنمون رو خالی کنیم ریلکس کنیم تو هی ضد حال میزنیا
آهیون که داشت کلافه میشد گفت : اههه بستونه دیگه از بیاین ویوی دریا لذت ببریم
رامی : راست میگه بچه ها بیاین توی این تعطیلات یه استراحتی به خودمون بدیم
دو دقیقه سکوت برای حفظ آرامششون...😂
آهیون سکوت شکست و گفت : جیغغغ ... گرمهههه
آسا هم که چشاشو رو هم گذاشته بود با صدای جیغ آهیون سکته کرد گفت: اییی بابا زهره ترک شدم ترو خدا بزار دو دیقه راحت شیم
پاریتا : داشت آبمیوه میخورد که از دست افتاد با صدا آهیون و گفت : ای بابا باز دوباره تو گرمته؟؟ حتی رفته بودیم ایرانم تو میگفتی گرمته تازه اون موقع زیر پتو بودی و میگفتی الان چیههه آفتاب بالا سرمونههه😂😂( اگه سناریو های اول پیجمو نگاه کنین نوشتم )
آهیون : خب گرمه
رامی: بچه ها نظرتون چیه بریم تو ون کولر بزنیم و اونجا استراحت کنیم ؟؟ ( ونی که باهاش اومده بودن ساحل )
پاریتا : آره منم موافقم دخترا
* رفتن به سمت ون*
آهیون : آخیش چه خنکه 🙂↔️😌
بعد ۱۰ دقیقه :
چیکتا : بچه ها میخواین برای ناهارمون بریم رستوران کنار ساحل ؟( میتونین یه اسمی برای رستورانتون انتخاب کنین)
بقیه اعضا گفتن : آره فکر خوبیه 👍🏻
و بعد ناهارشون هم برگشتن سمت هتل
رورا : آخیشش بلخره راحت شدیم دیگه میتونیم تا چند روز عشق و حال کنیم
پاریتا که داشت خودشو با بادبزن خنک میکرد گفت : البته البته... قراره دوباره بعد تعطیلات بریم برای تمرین و ضبط آهنگامون
روکا : ایششش پاریتا انرژی منفی نده
پاریتا : والا خو مگه دروغ میگم ؟
روکا : بابا ما اومدیم اینجا یکم ذهنمون رو خالی کنیم ریلکس کنیم تو هی ضد حال میزنیا
آهیون که داشت کلافه میشد گفت : اههه بستونه دیگه از بیاین ویوی دریا لذت ببریم
رامی : راست میگه بچه ها بیاین توی این تعطیلات یه استراحتی به خودمون بدیم
دو دقیقه سکوت برای حفظ آرامششون...😂
آهیون سکوت شکست و گفت : جیغغغ ... گرمهههه
آسا هم که چشاشو رو هم گذاشته بود با صدای جیغ آهیون سکته کرد گفت: اییی بابا زهره ترک شدم ترو خدا بزار دو دیقه راحت شیم
پاریتا : داشت آبمیوه میخورد که از دست افتاد با صدا آهیون و گفت : ای بابا باز دوباره تو گرمته؟؟ حتی رفته بودیم ایرانم تو میگفتی گرمته تازه اون موقع زیر پتو بودی و میگفتی الان چیههه آفتاب بالا سرمونههه😂😂( اگه سناریو های اول پیجمو نگاه کنین نوشتم )
آهیون : خب گرمه
رامی: بچه ها نظرتون چیه بریم تو ون کولر بزنیم و اونجا استراحت کنیم ؟؟ ( ونی که باهاش اومده بودن ساحل )
پاریتا : آره منم موافقم دخترا
* رفتن به سمت ون*
آهیون : آخیش چه خنکه 🙂↔️😌
بعد ۱۰ دقیقه :
چیکتا : بچه ها میخواین برای ناهارمون بریم رستوران کنار ساحل ؟( میتونین یه اسمی برای رستورانتون انتخاب کنین)
بقیه اعضا گفتن : آره فکر خوبیه 👍🏻
و بعد ناهارشون هم برگشتن سمت هتل
- ۴.۷k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط