{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گر در شراب عشقم از تیغ میزنی حد

گر در شراب عشقم از تیغ میزنی حد
ای مست محتسب کش حدیست این ستم را

گفتی که غم همی خور من خود خورم ولیکن
ای گنج شادمانی اندازه ییست غم را

آن روی نازنین را یک‌دم بسوی من کن
تا بیشتر نبینم نسرین وارغوان را


امیرخسرو دهلوی
دیدگاه ها (۱۵)

چه اقبالست این یارب که دولت داده‌ای ما راکه در کوی فراموشان ...

شحن شنحب شنوحن شون شبچایشهم شصعب ششدن شرک شبچایششر شنشر شفلن...

بشگفت گل در بوستان آن غنچهٔ خندان کجا؟شد وقت عیش دوستان آن ل...

دلم در عاشقی آواره شد آواره تر باداتنم از بی‌دلی بیچاره شد ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط