{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی استادتن و روت کراشن و تو یه دوست صمیمی پسر داری تو د

وقتی استادتن و روت کراشن و تو یه دوست صمیمی پسر داری تو دانشگاه

*سناریو درخواستی*
(مکنه لاین)


جیمین: سر کلاسش نشسته بودی و مثل همیشه دوستت «جیهون» کنارت نشسته بود.. ولی اینبار انگار احساساتی داشت که همیشه خاموششون کرده بود..دستش رو روی پاهات میکشید و به چشمات عمیق خیره میشد
همینطور که بی امون به جوک های جیهون میخندیدی کمی سرت رو چرخوندی و استاد پارک رو دیدی که روی صندلی کناریت نشسته و کتابت رو توی دستش چنگ میزنه..
سرش رو نزدیک گوش‌ت کرد و با صدایی پایین تر از غرش زمزمه کرد: خیلی ظالمی اگه میبینی چجوری از درون میجوشم و اینطوری بازم اذیتم می‌کنی فرشته!





تهیونگ: سر کلاسش توی ردیف اول نشسته بودی.. دوستت پشت سرت نشسته بود و هر از چند گاهی دستاش رو روی شونه هات رها میکرد..متوجه صدای پرتاب شدن ماژیک به میز میشی..ولی چندان اهمیتی برات نداشت..دوباره حواست رو به زمزمه های دوستت دادی..بعد از دقایقی صدای استاد کیم توی کلاس پیچید:...لی ا.ت..بیا روی سکو! ببینم بلدی یه مسئله حل کنی یا نه؟
از لحنش خون می‌چکید..
آروم به سمت سکو رفتی و ماژیک رو از روی میزش برداشتی..جلوی تخته ایستادی و آروم آروم شروع کردی به حل کردن یکی از سخت ترین سوالات شیمی..
بعد از یکی دو دقیقه سایه‌ش از بالای سرت روی تخته افتاد و دستی محکم دور کمرت حلقه شد...
لب های گرمش رو به گوش‌ت فشار داد و با صدایی ضعیف تر از زمزمه لب زد: حرف زدن با اون حرو/مزاده رو تموم می‌کنی یا نه؟ پرنسس؟ دیگه داره طاقتم تموم میشه!







جونگ کوک: هنوز وارد کلاس نشده بود
تو و بهترین دوستت داشتین صحبت می‌کردین
تو روی میزت نشسته بودی و دوستت توی یک قدم فاصله ایستاده بود..
به قدری گرم صحبت کردن شده بودی که حضور استاد جئون رو نفهمیدی..پس فقط به حرف زدن ادامه دادی..
بعد از دقایقی درحالی که داشتی مهمونی سه شب پیش رو برای دوستت توضیح میدادی ، بی خبر دست محکمی دوستت رو به طرفی کشید...استاد جئون.. حالا اون جلوی تو ایستاده بود..ولی با این تفاوت که.. چشم‌های استاد جئون پر از مالکیت بود..آروم دستشو روی گونه تو کشید..صداش در حد زمزمه پایین اومد تا تو فقط بشنوی: کسی که مال منه باید با من حرف بزنه! درست نمی‌گم موش کوچولو؟


خبخبخبخببب بلوبریام یه لایک و کامنت کوچولو می‌تونه خیلی خوشحالم کنه بوس بهتون
ادامه همون سناریویی پارت دومش نبود:))
دیدگاه ها (۰)

سلاممممممممعسلتون خیلی خرذوق اومدمههههههخبخبخبخببب بلوبریام ...

خیلی وقت بود عشقش را ندیده بود. دلش براش تنگ شده بود. ات که...

وفتی استادتن و روت کراشن و تو یه دوست صمیمی پسر داری تو دانش...

خوبین دردونه هام؟؟ اتفاقی براتون که نیوفتاده؟؟خیلی مراقب خود...

وارث تاریکی

وقتی اون...

وقتی اون...(درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط