{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم

یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم.

امـروز هم گذشت...

سالهاست که رفتی.

سالهاست...

شاید هم تنها چند روز گذشته از گذشتنت.

درست به خاطر نمی آورم.

تنها چیزهایی که از ذهن رنجورم میگذرد سایه هایی است از

لبخندهای تو

دنیایم شده لبخندهای تو و اشکهای خودم...

شده انکار رفتنت و اصرار به بودنت.

با مرور خاطرات دیروز

با غم نبودنت...و سکوتی سنگین

و من شتابان در پی زمان بی هدف

فقط میروم...

یاسها هم مثل من خسته اند

گرمی مهر تو را می خواهند

غنچه های باغ هم دیگر بهانه می گیرند

میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی

صدای قدمهایت را می شنوم اما تو نیستی

فقط صدایی مبهم....

قول داده بودی برایم سیب بیاوری

سیب سرخ خورشید

یادت هست؟؟؟

تو رفتی و خورشید را هم بردی

و من در این کوچه های تنگ و تاریک

سرگردان و منتظرم...
دیدگاه ها (۳۳)

تمام سهم من از تومرگ روحی است که به تماشا یش نشسته امای‌ عزی...

سالها گذشت تا جنس رابطه را بشناسم...آنقدر دقیق که از دو قدمی...

یادت راچگونه بخیر کنم عزیزازدست رفته؟!بعد از رفتنتفقط مانده ...

مرد اگر بودمنبودنت را غروب های زمستاندر قهوه خانه ی دوریسیگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط