part: ¹⁶

part: ¹⁶
شما زنگ زدید بهشون گفتید: قبول کرد
و یجورایی این دو نفر رو بهم رسوندید و بقیشو سپردید به خودشون شب که شد اونا باهم یه قرار گذاشتن
(ویو کوک)
من رسیدم اون چرا انقدر دیر کرد خب پس بزار بهش زنگ بزنم
اون به چهیونگ زنگ زد
@: سلااااااامم
&: سلام کجایی
@: دم درم الان میام تو
&: عه باشه بیا
جونگکوک که از قبل از چهیونگ پرسیده بود چی میخوره غذا رو سفارش داده بود چهیونگ اومد داخل کوک بهش خیره شد خودشم نمیدونست چرا
(ویو کوک)
وای چه حس عجیبی انگار تجربش نکردم یهو چی توی ذهنم اتفاق افتاد وایی خدا یعنی چی
(ویو چهیونگ)
وای چرا خیره شده نکنه بخاطر اینه که لباس کوتاه پوشیدم
(لباس اسلاید دوم)
(ویو کوک)
وای وای با اون پاهای لختش داره منو دیوونه میکنه بد جوری تحریک شدم
@: ام سلام خوبی؟
&: سلام مرسی تو خوبی چخبر؟
@: بمونی مرسی خوبم هیچی سلامتی
&: چیشد دیر کردی
@: داداش کار داشت دیر اومد دنبالم
(نویسنده)
اسم برادر چهیونگ هیونجینِ
هیونجین خیلی رو خواهر غیرتیه ولی چهیونگ بهش گفته بود که میخوام برم پیش دوستم دختره هیونجین هم قبول کرده]
&: عه داداش داری اسمش چیه
@: اسمش هیونجینه فقط جونگکوک اون نباید درمورد رابطمون بدونه
&: عه چرا؟
@: اینکه ازت بزرگتره به کنار خیلی روم غیرتیه
&: اوه اوکی
و غذاتون رسید و..........
.ــ.ــ.ــ.ــ.ــ.
هر پارت که میزازم باید
لایک: 10
کامنت: 20
بازنشر: 5
برای پارت بعد داشته باشه😌💎
دیدگاه ها (۷)

«دختر کوچولوی من» پارت 8

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

#برادر ناتنی من

پارت دوم دو پارتی هیونجین 🤍. درخواستی. ات: سلام هیونجین: سلا...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

the first lie

به زیباییه مشکی

پارت 6 ★رمان ازدواج مخفی با هوانگ★ویو صبح: ات: بلند شدم دیدم...

𓆩 پارت ۷۱ 𓆪 🖤جیمین با عصبانیت گوشی رو محکم توی دستش گرفت.ـ ا...

𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚 | 𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟏همه توی اتاق جلسه بودنتهیونگ ساکت نشسته بود و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط