دارم به زیر کوهی از آوار میخندم
دارم به زیر کوهی از آوار میخندم
با سوز غمگین نُت گیتار میخندم
دیوار روی شانه ام میگرید امّا من
بر دردهای کهنه ی دیوار میخندم
جان میدهم در بستر تنهایی از دوری
با چشم خیس و این تن تبدار میخندم
لیلی اگر رفته است امّا خاطراتش هست
مجنون صفت با تک تک اشعار میخندم
دارم نقاب خنده امّا پشت آن گریه است
هر چند از غم گشته ام سرشار میخندم
کتمان ندارد مرگ تدریجی احساسم
بر این حقیقتهای بی انکار میخندم
#hastm
با سوز غمگین نُت گیتار میخندم
دیوار روی شانه ام میگرید امّا من
بر دردهای کهنه ی دیوار میخندم
جان میدهم در بستر تنهایی از دوری
با چشم خیس و این تن تبدار میخندم
لیلی اگر رفته است امّا خاطراتش هست
مجنون صفت با تک تک اشعار میخندم
دارم نقاب خنده امّا پشت آن گریه است
هر چند از غم گشته ام سرشار میخندم
کتمان ندارد مرگ تدریجی احساسم
بر این حقیقتهای بی انکار میخندم
#hastm
- ۶۸۷
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط