فیک پارت
فیک 💌💗 پارت ۶
میونگ : عاممممم ،،، ب ... ب ... ببخشید واقعااااا .... شرمندههههههه
یوری : چ ،،، چی؟ نه من باید معذرت خواهی کنم ببخشیددددددد
میونگ تو ذهنش : اوه خدای منننننن ، یه نفس عمیقققققق ___ هووووو
۱۰ دقیقه بعد
.
.
.
یوری : ببخشید میونگ خونه تون کجاست ؟ یعنی منظورم اینه کدوم ایستگاه پیاده میشی
میونگ : عه وااااا ... وااایییی یادم رفتتتتتت😖
یوری : چیو ؟
میونگ : خب هیچی خودم حلش میکنم
یوری : آها ، اوکی ، هرجور راحتی
ویو کلی : میونگ گوشیشو از جیبش درمیاره و به باباش زنگ میزنه ............ گوشیه باباش خاموش بود
میونگ : وااااااییییی خدای منننننن
یوری : هی هی آروم باش چیشده خببببب؟؟
میونگ : هیچی فقط دارم روانی میشم
یوری ( با پوزخند ) : طبق معمول🗿🤣
میونگ : ببند نیشتو ، کلا چند دقیقه اس همو دیدیم ، نکنه اون همه کاری که باهام کردیو یادت رفته که این همه خودمونی حرف میزنی 😒
یوری : عام اوهوم شرمنده
میونگ بعد چند دقیقه : خب یه کمکی ازت میخوام
یوری : بلع ؟
میونگ : خب ما کلا چند روزه که به اینجا اسباب کشی کردیم و من هیچ آدرسی از اینجا نمیدونم و آدرس خونه هم یادم رفت که از بابام بپرسم و الانم گوشی همشون خاموشه ، چه پیشنهادی برای این وضعیت داشاقی داری؟؟
یوری سعی میکنه جلوی خنده شو بگیره و بگه : خب ببین ... نمیدونم
میونگ : هی مردتیکه شوخیت گرفته ؟؟
یوری : خب پس امشب کجا میمونی ؟
میونگ : 😭😭 چه بدونممممم 😭😭
چند دقیقه بعد
.
.
.
راننده اتوبوس : ۵ تا ایستگاه دیگه به آخرین ایستگاه میرسیم
یوری : هی هی چیییی ؟؟؟ میونگ میونگ شنیدیییی؟؟؟
میونگ تو حالت خواب آلودگی: ها ؟ چی ؟
یوری : هی شوخیت گرفته ؟؟ الان وقت خوابیدنه؟؟
میونگ : ولم کن مردتیکه
. ...
میونگ یهو خوابش میگیره و آروم سرش میوفته رو شونه ی یوری و شونه یوری رو بغل میکنه و با خیال راحت برا خودش میخوابه
ویو یوری : چ ... چ .... چییییی؟؟¿¿
ویو : یوری خجالت میکشه و سعی میکنه خودشو آروم کنه و آروم نفس بکشه تا میونگ قشنگ بخوابه
... چند دقیقه بعد ...
.
.
.
( اینم یه پارت طولانییییی خدمت فرشته هام ) 💌💗
میونگ : عاممممم ،،، ب ... ب ... ببخشید واقعااااا .... شرمندههههههه
یوری : چ ،،، چی؟ نه من باید معذرت خواهی کنم ببخشیددددددد
میونگ تو ذهنش : اوه خدای منننننن ، یه نفس عمیقققققق ___ هووووو
۱۰ دقیقه بعد
.
.
.
یوری : ببخشید میونگ خونه تون کجاست ؟ یعنی منظورم اینه کدوم ایستگاه پیاده میشی
میونگ : عه وااااا ... وااایییی یادم رفتتتتتت😖
یوری : چیو ؟
میونگ : خب هیچی خودم حلش میکنم
یوری : آها ، اوکی ، هرجور راحتی
ویو کلی : میونگ گوشیشو از جیبش درمیاره و به باباش زنگ میزنه ............ گوشیه باباش خاموش بود
میونگ : وااااااییییی خدای منننننن
یوری : هی هی آروم باش چیشده خببببب؟؟
میونگ : هیچی فقط دارم روانی میشم
یوری ( با پوزخند ) : طبق معمول🗿🤣
میونگ : ببند نیشتو ، کلا چند دقیقه اس همو دیدیم ، نکنه اون همه کاری که باهام کردیو یادت رفته که این همه خودمونی حرف میزنی 😒
یوری : عام اوهوم شرمنده
میونگ بعد چند دقیقه : خب یه کمکی ازت میخوام
یوری : بلع ؟
میونگ : خب ما کلا چند روزه که به اینجا اسباب کشی کردیم و من هیچ آدرسی از اینجا نمیدونم و آدرس خونه هم یادم رفت که از بابام بپرسم و الانم گوشی همشون خاموشه ، چه پیشنهادی برای این وضعیت داشاقی داری؟؟
یوری سعی میکنه جلوی خنده شو بگیره و بگه : خب ببین ... نمیدونم
میونگ : هی مردتیکه شوخیت گرفته ؟؟
یوری : خب پس امشب کجا میمونی ؟
میونگ : 😭😭 چه بدونممممم 😭😭
چند دقیقه بعد
.
.
.
راننده اتوبوس : ۵ تا ایستگاه دیگه به آخرین ایستگاه میرسیم
یوری : هی هی چیییی ؟؟؟ میونگ میونگ شنیدیییی؟؟؟
میونگ تو حالت خواب آلودگی: ها ؟ چی ؟
یوری : هی شوخیت گرفته ؟؟ الان وقت خوابیدنه؟؟
میونگ : ولم کن مردتیکه
. ...
میونگ یهو خوابش میگیره و آروم سرش میوفته رو شونه ی یوری و شونه یوری رو بغل میکنه و با خیال راحت برا خودش میخوابه
ویو یوری : چ ... چ .... چییییی؟؟¿¿
ویو : یوری خجالت میکشه و سعی میکنه خودشو آروم کنه و آروم نفس بکشه تا میونگ قشنگ بخوابه
... چند دقیقه بعد ...
.
.
.
( اینم یه پارت طولانییییی خدمت فرشته هام ) 💌💗
- ۲۴۸
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط