در آن نوبت

در آن نوبت
که بندد دست نیلوفر
به پای سرو کوهی دام
گرم یادآوری یا نه،
من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم.

#نیما_یوشیج

#حضرتِ عشق
دیدگاه ها (۰)

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ تو را من چشم در راهمشباهنگامکه می‌گی...

حضرت دلبر جانم نفسم عششششقمشب که می شود شوق خواستنتپای درون ...

آن دوست که من دارم وان یار که من دانمشیرین دهنی دارد دور از ...

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

پدرم نیست ...

پارت: 12 (بخش5) **زاویه دید: هیزل*زین دستش را توی جیبش کرد، ...

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

بسم الله الرحمن الرحیم اشک و اشک :هر گاه که نگاهت به جهان، ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط