{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

MY LOVE

MY LOVE
P5



پایان فلش بک...

برگردیم همونجایی که بودیم

وقتی کوک رفت خونه جدیدش رفت یکم روی مبل لم داد تا استراحت کنه بعد چند مین پاشد و رفت آشپز خونه تا واسه خودش قهوه درست کنه که صدای تلفن ات رو با یکی شنید از طرز صحبتش معلوم بود همون دوستش انیه( دوستان خونه جدید کوک به خونه ات خیلی نزدیک و کلا یه متر فاصله داره

مکالمه:
ات: وایییییی بابی حالا واسه فردا شب چی بپوشم هیچییی ندارم تو چیزی نداری بهم قرض بدی؟
انی:.......
ات: وایییی حالا چیکار کنم؟
انی:...........
ات: اوففففف باشه خدافظ
انی:......
پایان مکالمه...

ویو ات:
بعد از قطع کردن تلفن رفتم روی تختم لم دادم و فکر میکردم چیکار کنم که بعد چن مین دیدم صدای زنگ در اومد

خیلی کنجکاو شدم گفتم حتما باب خودمه یعنی این وقت شب چیکار داره؟
رفتم از چشمی در نگاه کردم کسی نبود یه ترسی افتاد به دلم در و آروووومممممم باز کردم و یواش سرم و بردم بیرون و چپ و راست و نگاه کردم دیدم کسی نیست وقتی دیدم کسی نیست یواش یواش کلا اومدم بیرون که پام خورد به یه چیزی سرمو بردم پایین که با یه جعبه مشکی مواجه شدم برداشتم و آوردم داخل نشستم روی مبل و جعبه رو گزاشتم روی میز جلوم و غرق در افکارم بودم
افکار:
یعنی این جعبه چیه؟
یعنی مال منه؟
کی اینو واسم فرستاده؟
من که کسیو ندارم؟
نکنه انی بوده؟
اما اون گفته خودش پول نداره لباس بگیره و از یکی قرض گرفته
همسایه هم ندارم
یعنی توی جعبه چی میتونه باشه؟
نکنه اشتباه فرستادن؟
همینجوری داشتم فکر میکردم که کنجکاویم گل کرد و رفتم جعبه رو باز کردم و یکی یکی وسایل و در آوردم
اولیش یه کفش پاشنه بلند خیلی خوشگل بود
دومی یه لباس جذب مشکی که خیلی به کفش میومد
سومی هم یه جعبه کوچیک بود باز کردم و یه گردنبند و یه ساعت بود با یه عطر
خیلییی تعجب کردم و با خودم گفتم:
نکنه این کار کاره انی باشه؟
صددرصد من که غیر از آنی کس دیگه ای رو ندارم
زنگ زدم به باب جونم(انی) مکالمه:
ات: سلااللمممم بابیییی( ذوق)
انی: سلام پاتریکم چیه خوشحالی نکنه فرشته مهربون واست لباس ساخته؟😅
ات: خودتو به اون راه نزن خودت بودی
انی: منظورت چیه که من بودم؟
ات: یعنی تو اون جعبه رو نفرستادی واسم؟
انی: کدوم جعبه درست و حسابی حرف بزن ببینم
ات: همون جعبه ای که توش لباس و کفش و گردنبند و ساعت اینا بود با یه عطر
انی: نه من نفرستادم من که گفتم پول ندارم خودم قراره از یکی قرض بگیرم
ات: پس کار کیه؟.... باشه قطع کن من بعدا بهت زنگ میزنم
انی: باشه اگه چیزی شد بهم بگو
ات: باشه خدافظ تا فردا شب
انی: خدافظ
پایان مکالمه
ویو جونگکوک:
تمام حرف هاشو شنیدم پس از لباس خوشت اومده میدونستم که خوشت میاد
ویو ات:
خیلیی لباس و دوست داشتم ولی خیلی دوست داشتم بدونم کی واسم فرستاده همینطور غرق از افکارم بودم که به گوشیم یه پیامی اومد:
{امشب این لباس و بپوش...}
دیدگاه ها (۰)

پوستر عوض شدددد

احساساتیم کردین لعنتی‌های جذاب🤧🌷🌸

MY LOVEP2جونگکوک: امروزم یه روز دیگه مثل همیشه از دانشگاه او...

part19 عشق پنهان《ویوی ات》وای دروغ گفتن چقدر سخته اههه 《از زب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط