part
part 1
跌立刻dream
♡☆♡☆♡☆♡☆☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆
آرام همون دختر ۱۲ ساله داشت به عنوان ی دختر تازه کار داخل ی باشگاه بوکس تمرین میکرد و ی تاپ سبز رنگ و ی شلوار جین گشاد سیاه پوشیده بود و داشت با تمام قدرتش تمرین میکرد تا اینکه تموم شد
ویو آرام:
بازم ی روز دیگه ی تمرین دیگه از امشب دیگه میرم گیم نت خیلی خسته شدم ولی چاره ای ندارم جز به حرف های مربیم گوش بدم تازه با بدبختی تونستم ی باشگاه درست حسابی مثل این رو پیدا کنم
* بعد از ۳ ساعت *
آرام باشگاهش تموم شد و با هودی سیاهش رفت بیرون و کلاهش رو کشید رو سرش و ی ماسک ترسناک رو صورتش گذاشت و رفت و وارد ی کوچه متروکه شد که همیشه از اونجا یا صدای جیغ میاد یا گریه یا دعوا کسایی که داخل اون کوچه بودن از آرام خیلی میترسن و بهش لقب بوکسر روانی رو دادن ولی آرام براش مهم نبود و رفت سمت خونه متروکش که داخل حیاطش ی کیسه بوکس آویزان بود و همه جا خونی بود و خونش یکم بهتر بود
ویو آرام:
بلخره رسیدم خونه امروز رو گیم نت نمیرم یادم نبود....امروز گیم نت متروکه تعطیله....ف^اک به این زندگی ...برم یکم دورایاکی درست کنم گشنه
ویو نویسنده :
آرام بعد از درست کردن دورایاکی نشست رو زمین و شروع کرد به خوردن و تا خواست آخرین دورایاکی رو بخوره یهو صدای تیر وحشتناکی اومد و دورایاکی از دست آرام افتاد توی بشقاب آرام متعجب شد و گفت:خدایا من از ایران نیومدم اینجا که صدای بمب و تیر اندازی بشنوممممم( جررررر🤣🔪)
آرام رفت از پشت پنجره اش دید که ی پلنگ صورتی( سانزو) و ی اختاپوس بنفش(ریندو) دارن یکی از افراد کوچه زو مثل سگ شکنجه میکنن آرام یهو عربده :£×&@&×£@£@×﷼)×)×*@*@،،@؛@@*@*×﷼×﷼ چه گوهی میخورید هااااا؟؟؟
آرام زیاد حرف نمیزد ولی وقتی یکی تو محله آسیب ببینه هرچی فحش بود رو میگه
یهو اون دونفر برگشتن آرام یهو مثل سونیک قایم شد و وارد خونه اش شد و در و پنجره ها رو قفل کرد و رو مبل نشست و ریلکس بود تا اینکه یهو....
♡☆♡☆♡♡☆♡♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡
کرم کرم کرمممممممممم🤣🤣🤣😂🤣🍜🍜پارت بعد بای باییی
跌立刻dream
♡☆♡☆♡☆♡☆☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆
آرام همون دختر ۱۲ ساله داشت به عنوان ی دختر تازه کار داخل ی باشگاه بوکس تمرین میکرد و ی تاپ سبز رنگ و ی شلوار جین گشاد سیاه پوشیده بود و داشت با تمام قدرتش تمرین میکرد تا اینکه تموم شد
ویو آرام:
بازم ی روز دیگه ی تمرین دیگه از امشب دیگه میرم گیم نت خیلی خسته شدم ولی چاره ای ندارم جز به حرف های مربیم گوش بدم تازه با بدبختی تونستم ی باشگاه درست حسابی مثل این رو پیدا کنم
* بعد از ۳ ساعت *
آرام باشگاهش تموم شد و با هودی سیاهش رفت بیرون و کلاهش رو کشید رو سرش و ی ماسک ترسناک رو صورتش گذاشت و رفت و وارد ی کوچه متروکه شد که همیشه از اونجا یا صدای جیغ میاد یا گریه یا دعوا کسایی که داخل اون کوچه بودن از آرام خیلی میترسن و بهش لقب بوکسر روانی رو دادن ولی آرام براش مهم نبود و رفت سمت خونه متروکش که داخل حیاطش ی کیسه بوکس آویزان بود و همه جا خونی بود و خونش یکم بهتر بود
ویو آرام:
بلخره رسیدم خونه امروز رو گیم نت نمیرم یادم نبود....امروز گیم نت متروکه تعطیله....ف^اک به این زندگی ...برم یکم دورایاکی درست کنم گشنه
ویو نویسنده :
آرام بعد از درست کردن دورایاکی نشست رو زمین و شروع کرد به خوردن و تا خواست آخرین دورایاکی رو بخوره یهو صدای تیر وحشتناکی اومد و دورایاکی از دست آرام افتاد توی بشقاب آرام متعجب شد و گفت:خدایا من از ایران نیومدم اینجا که صدای بمب و تیر اندازی بشنوممممم( جررررر🤣🔪)
آرام رفت از پشت پنجره اش دید که ی پلنگ صورتی( سانزو) و ی اختاپوس بنفش(ریندو) دارن یکی از افراد کوچه زو مثل سگ شکنجه میکنن آرام یهو عربده :£×&@&×£@£@×﷼)×)×*@*@،،@؛@@*@*×﷼×﷼ چه گوهی میخورید هااااا؟؟؟
آرام زیاد حرف نمیزد ولی وقتی یکی تو محله آسیب ببینه هرچی فحش بود رو میگه
یهو اون دونفر برگشتن آرام یهو مثل سونیک قایم شد و وارد خونه اش شد و در و پنجره ها رو قفل کرد و رو مبل نشست و ریلکس بود تا اینکه یهو....
♡☆♡☆♡♡☆♡♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡
کرم کرم کرمممممممممم🤣🤣🤣😂🤣🍜🍜پارت بعد بای باییی
- ۲.۹k
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط