{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسرک گفت

.
.
.
پسرک گفت:
- خدا هست ؟
مرد سیگارش را روشن نکرده به پاکت برگرداند. گفت:
- نمی دونم
پسرک گفت:
- یعنی نیست ؟
مرد گفت:
- نمی دونم
پسرک گفت:
- تو چی فکر می کنی ؟
مرد گفت:
- نمی دونم
پسرک گفت:
- تو چی رو می دونی ؟
مرد گفت:
- اینکه آب تو صد درجه جوش میاد
اینکه چایی رو باید با آب جوش دم آورد
اینکه فوتبال یه ورزشه
ساختمون به پی احتیاج داره
ناخونا رو باید کوتاه کرد
پسرک گفت:
- اینا رو که همه می دونن
مرد گفت:
- هیچکی اینا رو نمی دونه
همه فکر می کنن می دونن
پسرک گفت:
- من می دونستم همه شو
مرد گفت:
- اگه می دونستی سوال نمی کردی
پسرک گفت:
- من درباره خدا پرسیدم
نه دمای آب
مرد گفت:
- انسان های اولیه وقتی برای اولین بار آب جوش دیدن که غلغل می کنه و می سوزونه، فکر کردن خدا این کارو کرده و وحشت می کردن
اما الان دیگه آدما وحشت زده نمی شن
می گن آب از گرما جوش میاد
به نظرت کدومش درسته ؟
خدا آبو جوش میاره یا گرما ؟
پسرک گفت:
- گرما
مرد خندید
گفت:
- برو بازی کن
پسرک گفت:
- به نظرت خدا آب و جوش میاره
مرد گفت:
- همه چیز به نگاه تو بستگی داره
حیرت کنی ، فکر می کنی خداست
دو دو تا چارتا که یاد بگیری ، می گی خدا نیست
پسرک گفت:
- تو هر دو جورش، منم که دارم خدا رو رد می کنم یا قبول می کنم.
مرد گفت:
- پس سوال نکن، حرفم نزن
پسرک گفت:
- وقتی گفتم پیغمبر بدون خدا بی معنیه، گفتی نه، وقتی گفتم پیامبر ِ خدا، گفتی نمی دونم
پیغمبر ِ بدون خدا مگه هست ؟
مرد گفت:
- یه بابایی گفت:
من پیامبر خدا هستم
یه عده دورش جمع شدن
ازش خواستن معجزه کنه
تو اینا، یکی عاشق این بابا شد
اونایی که می خواستن معجزه ببینن، بعد یه مدت که دیدن خبری نیست، از دور این بابا رفتن، اما اون یه نفر موند
اینا بهش گفتن:
- تو چرا انقد ساده ای ؟
این بابا دروغ میگه پیغمبر خدا نیست
اگه بود معجزه می کرد
اون یه نفر به اینا گفت: - پیغمبر خدا ؟ این پیغمبر ِ منه
من دوستش دارم، اینم معجزش
اینا بهش گفتن: - تو احمقی
این گفت:
احمق شمایید که دنبال معجزه اید
اینا گفتن: - این بابا پیامبر ِ دروغینه
خدا نداره
اون یه نفر گفت: - خدا نداره، چون خودش خداست
اینا زدن اون یه نفرو کشتن
پیامبرشم باهاش کشتن
پسرک گفت:
- کدومشون احمق بودن ؟
اون یه نفر، یا اینا ؟
مرد گفت:
- من کورم
پسرک گفت: لناب
- خدا باید باشه
مرد گفت:
- برو بیرون می خوام سیگار بکشم
پسرک رفت
مرد سیگارش را از پاکت بیرون کشید و روشن کرد
با خودش گفت:
- به نام خدای ِ به خود بخشنده ی ِ با خود مهربان
دیدگاه ها (۳۵)

#roya

#tuba#roya

#Engin #Roya

اونــــــــــقدر میخوــــــــــامت همه باهات ب...

شاید الان با خودت فکر کنی کههیچ راهی نیست ، ولی یه در‌هایی ه...

شاید الان با خودت فکر کنی کههیچ راهی نیست ، ولی یه در‌هایی ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط