{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من! پادشاه مقتدر کشوری که نیست!

من! پادشاه مقتدر کشوری که نیست!

دل بسته ام ، به همهمه ی لشکری که نیست!

در قلعه، بی خبر ز غم مردمان شهر

سر گرم تاج سوخته ام، بر سری که نیست!

هر روز بر فراز یقین، مژده می دهم

از احتمال آتیه ی بهتری که نیست!

بو برده است لشکر من، بس که گفته ام

از فتنه های دشمن ویرانگری ، که نیست!

من! باورم شده ست که در من، فرشته ها،

پیغام می برند ، به پیغمبری که نیست!

من! باورم شده ست ، که در من رسیده است،

موسای من، به خدمت جادوگری که نیست!

باید ، برای اینهمه ناباوری که هست،

روشن شود، دلایل این باوری که نیست!

هرچند ، از هراس هجومی که ممکن است،

دربان گذاشتم به هوای دری که نیست،

فهمیده ام ، که کار صدف های ابله است،

تا پای جان محافظت از گوهری که نیست!!

 


#عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

باید که ز داغم خبری داشته باشد ،هر مرد که با خود جگری داشته ...

سلام ، صبح همگی بخیر ...

همین، تا پر گشودم از قفس ها سر در آوردم، غلط کردم به شوق باغ...

گاه در گُل می پسندد،گاه در گِل میکشدهرچه آدم می کشد، از خامی...

شعر را تا آخر بخونید و با آن صفا کنید. و با لینک مجازی هم بف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط