عادت کرده ایم

عادت کرده ایم

آنقدر که یادمان رفته است شب

مثل سیاهی موهایمان ناگهان می پرد

و یک روز آنقدر صبح می شود

که برای بیدار شدن

دیر است ...
دیدگاه ها (۲)

یہ وَقتآیے هَست چشآت پُره اَشکــہ اَمآ نمیزآرے بریزه گلوت پ...

رفت.اما مرا بزرگ کرد رفتنش.عاقل کرد.یاد گرفتم اعتماد بی جا ت...

دیگــــــر نهــــــ بحثــــــ میـــــ کنمــــــنهــــــ توضی...

عــــشق   واسه یه زن وقتیه که....       از روی ناراحتی با دس...

هر صبحبرای " تو " بیدار می شومهر صبحبیدار می شومتا یک روز بی...

حل می شود شکوهِ غزل در صدای توای هرچه هست و نیست در عالم فدا...

@kadejaaa

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط