{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روز اول بی ‌هوا قلب مرا دزدید و رفت

روز اول بی ‌هوا قلب مرا دزدید و رفت
روز دوم آمد و اسم مرا پرسید و رفت
روز سوم آخ ! خالی هم کنار لب گذاشت
دانه‌ ی دیوانگی را در دلم پاشید و رفت
روز چارم دانه‌اش گل داد و او با زیرکی
آن غزل را از لبم نه از نگاهم چید و رفت
با لباس قهوه‌ای آن روز فالم را گرفت
خویش را در چشم‌های بی ‌قرارم دید و رفت
فیل را هم این بلا از پا می‌ اندازد خدا !
هی لب فنجان خود را پیش من بوسید و رفت
او که طرز خنده‌ اش خانه خرابم کرده بود
با تبسم حال اهل خانه را پرسید و رفت
دیدگاه ها (۸)

آن شب، برای اولین بار سوار ماشین مایکی شدم.داخل ماشین سکوت ع...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هشتم: بیدار شو---شانه‌اش را بستم.با د...

007-پنهان در مه - پارت ۸۰

Ten

007-آلما ویسکی - پارت ۴۲

روز اول بی‌هوا قلب مرا دزدید و رفتروز دوم آمد و اسم مرا پرسی...

روز اول بی‌هوا قلب مرا دزدید و رفتروز دوم آمد و اسم مرا پرسی...

روز اول بی هوا قلب مرا دزدید و رفت؛روز دوم آمد و اسم مرا پرس...

روز اول بی هوا قلب مرا دزدید رفت! روز دوم آمدو اسم مرا پرسید...

روز اول بی‌ هوا قلب مرا دزدید و نرفتروز دوم آمد و اسم مرا پر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط