DRUNK ON CUTENESS
___________________________
☆DRUNK ON CUTENESS★
___________________________
★ONE SHOT☆
__________________________________________________________________
شب از نیمه گذشته بود و عمارت بزرگ و ترسناک جونگکوک در سکوت فرو رفته بود. همهٔ افرادش میدانستند وقتی رئیس مست میکند، باید از جلوی چشمش دور بمانند. اما آن شب… مثل همیشه نبود.
کارینا آرام وارد اتاق شد. جونگکوک روی مبل لم داده بود، موهای نامرتبش روی پیشانیاش ریخته و نگاهش خسته و کمی گیج بود. همین که چشمش به کارینا افتاد، لبخند احمقانه و نازکی زد.
«کارینااا…»
صدایش کشدار و بچگانه شده بود. کارینا لبخندش را پنهان نکرد. نزدیکش رفت و روبهرویش زانو زد.
«باز مستی؟»
جونگکوک لبهایش را جمع کرد و با لحن قهرآلودی که بیشتر شبیه یک بچه بود گفت:
«نــه… فقط… دلم برات تنگ شده بود.»
کارینا خندید و دستش را روی گونهاش گذاشت. پوست گرمِ جونگکوک بیشتر از همیشه لطیف شده بود. جونگکوک چشمهایش را بست و خودش را به دستهای کارینا نزدیکتر کرد.
«میبوسیم؟»
این را آرام و خجالتی گفت، انگار نه مافیای ترسناک، بلکه یک پسر بچهی ناز درخواست کرده باشد.
کارینا جلو رفت و یک بوسه طولانی روی گوشهٔ لبش گذاشت. جونگکوک با تماس لبهای او زمزمهای از آرامش کشید، چیزی بین آه و لبخند.
«اوه… دوباره.»
«چقدر لوسی تو وقتی مستی.»
جونگکوک چشمهای نیمهبازش را به او دوخت، همان چشمانی که دنیا از نگاهشان میترسید اما حالا… پر از خواهش و آرامش بودند.
«فقط برای تو لوسم… فقط تو.»
کارینا گونهاش را بوسید، بعد موهایش را، و آرام در گوشش گفت:
«دوستت دارم جونگکوکم. حتی وقتی شبیه یه بچه میشی… بیشتر از همیشه دوستت دارم.»
جونگکوک با همان لحن کودکانه و آرامشبخش جواب داد:
«منم… عاشقتم کارینا… خیلی.»
او سرش را روی پای کارینا گذاشت، دستهایش را دور کمرش حلقه کرد و مثل یک بچه به خواب رفت—در آغوش کسی که تنها پناه واقعیاش بود.
"END"
__________________________________________________________________
=چطور بود؟=
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
☆DRUNK ON CUTENESS★
___________________________
★ONE SHOT☆
__________________________________________________________________
شب از نیمه گذشته بود و عمارت بزرگ و ترسناک جونگکوک در سکوت فرو رفته بود. همهٔ افرادش میدانستند وقتی رئیس مست میکند، باید از جلوی چشمش دور بمانند. اما آن شب… مثل همیشه نبود.
کارینا آرام وارد اتاق شد. جونگکوک روی مبل لم داده بود، موهای نامرتبش روی پیشانیاش ریخته و نگاهش خسته و کمی گیج بود. همین که چشمش به کارینا افتاد، لبخند احمقانه و نازکی زد.
«کارینااا…»
صدایش کشدار و بچگانه شده بود. کارینا لبخندش را پنهان نکرد. نزدیکش رفت و روبهرویش زانو زد.
«باز مستی؟»
جونگکوک لبهایش را جمع کرد و با لحن قهرآلودی که بیشتر شبیه یک بچه بود گفت:
«نــه… فقط… دلم برات تنگ شده بود.»
کارینا خندید و دستش را روی گونهاش گذاشت. پوست گرمِ جونگکوک بیشتر از همیشه لطیف شده بود. جونگکوک چشمهایش را بست و خودش را به دستهای کارینا نزدیکتر کرد.
«میبوسیم؟»
این را آرام و خجالتی گفت، انگار نه مافیای ترسناک، بلکه یک پسر بچهی ناز درخواست کرده باشد.
کارینا جلو رفت و یک بوسه طولانی روی گوشهٔ لبش گذاشت. جونگکوک با تماس لبهای او زمزمهای از آرامش کشید، چیزی بین آه و لبخند.
«اوه… دوباره.»
«چقدر لوسی تو وقتی مستی.»
جونگکوک چشمهای نیمهبازش را به او دوخت، همان چشمانی که دنیا از نگاهشان میترسید اما حالا… پر از خواهش و آرامش بودند.
«فقط برای تو لوسم… فقط تو.»
کارینا گونهاش را بوسید، بعد موهایش را، و آرام در گوشش گفت:
«دوستت دارم جونگکوکم. حتی وقتی شبیه یه بچه میشی… بیشتر از همیشه دوستت دارم.»
جونگکوک با همان لحن کودکانه و آرامشبخش جواب داد:
«منم… عاشقتم کارینا… خیلی.»
او سرش را روی پای کارینا گذاشت، دستهایش را دور کمرش حلقه کرد و مثل یک بچه به خواب رفت—در آغوش کسی که تنها پناه واقعیاش بود.
"END"
__________________________________________________________________
=چطور بود؟=
__________________________________________________________________
#فیک #فیکشن #جونگکوک #تهیونگ
#بی_تی_اس #فیک_جونگکوک #چندپارتی
#فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک
#وانشات #چندشاتی #دوپارتی
#تکپارتی #جیمین #بی_تی_اس
#دوشاتی #کیپاپ
#KEEP_SWIMMING
__________________________________________________________________
- ۵۵۸
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط