{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 1ꫂৎ

Part 1ꫂৎ
ارا
من نمیدونم ایه نازل شده من هی مدرسمو عوض کنم؟بار سومه دانشگاه عوض میکنم هربارم بخاطر یه خدا زده ایی.امروز روز اولی که میخوام برم دانشگاه جدید بچه هاش چطورین؟صددرصد از اونایی هستن که خودشونو دسته بالا میگیرن.
بیخیال فکر کردن بیهوده شدم و رفتم اماده بشم.لباس اتو شده و تمیزمو پوشیدم،و عطر مورد علاقمو زدم که حس خوبی بگیرم از این روز نحس.درمورد صورتم مسواکمو که زده بودم و صورتمم شسته و تمیز بود.پس ضدافتاب زدم با یه ژل ابرو،ابرومو مرتب کردم و با یه تینت قهوه ایی کارو جمع کردم.موهامم شونه کردم گذاشتم باز باشه.ساده و در این حال شیک بودم.کیفمو برداشتم و از اتاقم بیرون رفتم.لقمه ایی که مامانم برام اماده کرده بود و‌برداشتم و از خونه زدم بیرون تا به اتوبوس برسم.بدو بدو به سمت ایستگاه اتوبوس میرفتم.نزدیکش که بودم گازشو گرفت رفت.من تمام سرعتمو جمع کردم که بهش برسم ولی اون بیشتر گاز میداد که یه صدایی از داخل اتوبوس اومد که میگفت:((اقا نگهدار.یکی جا مونده!))
این صدای فرشته نجات بود.
دیدگاه ها (۲)

اسم داستان:Funny boy with proud boyکارکتر ها:جونگ کوک‌، جیمی...

سلام میشه به این پست اهمیت بدیمن قراره تو ایتا نویسندگی کنم ...

رمان استاد ریاضیات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط