دلم یک خیال آسوده مثل پیدا کردن مآمآن میان شلوغی ها،

دلم یک خیال آسوده مثل پیدا کردن مآمآن میان شلوغی ها،
یک ذهن بی دغدغه مثل اواخر خردادُ بعد از امتحانات،
یک ذوق ناتمام برای بیست شدن کارنامه و جایزه گرفتن از بابا را می خواهد! ...
یک خوشحالی از ته دل مثل شکستن قلک و پنجاه تومان پول جمع کردن،
دلم یک کِیف از عمق جان مثل یخمک‌های رنگی خوردن در ظهر داغ تابستان،
یک خواب بعد از ظهر دلچسب در زمستان،روی پای مادر بزرگ با قصه های قشنگ و کنار والر نفتی‌اش،
یک خاله بازی با دوست هایم که آخرش هم سرِ اسم گذاشتن برای عروسک‌هامان دعوایمان می‌شد! ...
دلم یک چشم بستن و پر کشیدن به گذشته‌ها را می‌خواهد!
دلم؛دل بودن مثل قبلا ها را می خواهد ...
دیدگاه ها (۱)

دلم می‌خواست برگردم به همان عصر تابستانی که داشتم توی حیاط و...

P21۲روز از روزی که آچا و سوسی باهم دیدار کرده بودن می‌گذشت،د...

قسمت نود و دوم: نت برداری امتحانات آخر سال هم تموم شد ... دل...

بیا و برای یک بار هم که شده این همه بد نگوییم از عصر به اصطل...

آنقدر تمام عمر به دل خود نگاه کرده ایم که فراموشمان شده گاهی...

به نام خدا«نامه ای به عشق13ساله ام»!...امروز در حال خواندن ک...

بررسی شعر «طغیان» از (علی سورنا) ـــــــــــــــــــــــــــ...

سالگردِ ارتحالِ جنبشی‌ست که وقتی قصد داره توی تریبون‌های پر ...

سلام دوستان،اینم بقیه ی داستان ان شاالله که خوشتون اومده باش...

سالگردِ ارتحالِ جنبشی‌ست که وقتی قصد داره توی تریبون‌های پر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط