همپای میدان
همپای میدان ...
🔺دو شب پیش از میدان ولیعصر (عج) رد میشدم. باران میبارید. نه از آن نمبارانهایی که بوی خاک میدهد. خیلی شدیدتر. از آن بارانهایی که انگار آسمان هم عصبانی است.
ساعت از نیمهشب گذشته بود. خیابان باید خالی میبود. نبود.
🔺زنها ایستاده بودند. مردها ایستاده بودند. بچهها ایستاده بودند. زیر باران.
پرچم ایران دستشان. خیس شده بودند. پرچم که خیس میشود سنگینمیشود و تکان دادنش سخت. با دستی که از سرما کرخت شده باشد، سختتر.
🔺پیرمردی گوشهای از خیابان نشسته بود. روی ویلچر. پرچمش هم دستش بود. خیس شده بود. خودش از پرچمش بیشتر. با قدرت تکانش میداد. پاهایش حرکت نمیکرد. دستش میلرزید. کوتاه تر از بقیه به چشم می آمد اما پرچمش بالا بود.
ایستادم و نگاهش کردم.
باران روی صورتم میبارید و نمیدانستم اشک است که صورتم را خیس میکند یا باران.
🔺همه جای دنیا وقتی جنگ میشود، دولتها نگرانند مردم کم بیاورند. خسته بشوند. بگویند بس است.
ایران اما اینگونه نیست.
میدانید برندهٔ واقعی جنگ کیست؟
نه آنکه بیشتر بمب ریخته. نه آنکه بیشتر کشته. نه آنکه بیشتر خراب کرده.
برنده آنی است که به هدفش رسیده.
دشمن آمد که جمهوری اسلامی را از بین ببرد. جمهوری اسلامی اما ایستاده. محکمتر از قبل. باآبروتر از قبل.
🔺دشمن آمد توان موشکی را نابود کند. از موشکها سیلیای خورد که تا عمر دارد یادش نمیرود.
دشمن آمد اورانیوم غنیشده را ببرد. اورانیوم سر جایش است. دست کثیفشان هم به آن نرسید.
بعد میگویند ایران باخت.
ایران به تنهایی جلوی ارتشی ایستاد که بودجهاش از تولید ناخالص بعضی قارهها بیشتر است. و هنوز ایستاده. و حال ترامپ است که دارد حرف از مذاکره میزند.
وقتی که بمب دارد و حرف از مذاکره میزند، یعنی نتوانسته.
🔺البته تحلیلگران — تقریبا همه شان — میگویند فیکنیوز است. دروغ رسانهای برای کنترل قیمت نفت. نوسانگیری از بازارهای مالی. تجدید قوا. و شاید آماده شدن برای فاز بعدی جنگ.
اما ما هوشیاریم. بوی دروغ را هم خوب بلدیم.
🔺اما اگر روزی رسید — اگر روزی واقعاً پای میز مذاکره نشستیم:
باید بدانیم که مذاکره میدان جنگ دوم است.
رزمندگان دیپلماسی، روی سخنم با شماست. میدانم که کارتان را بلدید. وقتی آمریکا کاسهٔ گدایی دراز کرد سمت کشورهای دیگر و دست خالی برگشت، یعنی شما کارتان را بلدید. اینها را فقط لیطمئن قلبی می گویم وگرنه شما حتماً بهتر میدانید.
🔺اگر جایی احساس کردید طرف مقابل دارد فشار میآورد — که حتماً خواهد آورد — خوب نگاه کنید به کسی که مقابلتان نشسته.
به گلویش نگاه کنید. رد انگشتان ارتش جمهوری اسلامی را میبینید که تا مرز خفگی بردهاندش.
به صورتش نگاه کنید. جای سیلی شیربچههای سپاه پاسداران را میبینید.
و اگر خوب بو بکشید، بوی جگر سوختهاش را میشنوید. جگری که مردم ایران سوزاندند.
آنوقت دلتان قرصتر میشود.
آنوقت محکمتر حرف میزنید.
و کوتاه نمیآیید. که میدانیم نخواهید آمد.
و هر جا که طرف مقابل حرف حساب سرش نشد — اشارهای به میدان کافی است. یا گلو را کمی بیشتر فشار بدهند. یا با سیلی دیگری حرف حساب را در حلقومش فرو کند.
🔺و یک چیز دیگر.
حواستان به مردم هم باشد.
نه فقط آنها که خانهشان بمب خورده. رهبر فرزانهٔ انقلاب جبران آن خسارتها را تکلیف لازمالاجرا دانستهاند و به فضل خداوند جبران خواهد شد.
حواستان به آنهایی باشد که کسی صدایشان را نمیشنود.
کاسبی که یک سال زحمت کشید. به امید شب عید اجارهٔ مغازه داد. و درست همانموقع موشک خورد وسط کاسبیاش و نتوانست چیزی بفروشد.
شرکتی که کارش وابسته به اینترنت بود. اینترنت که قطع شد، نفسش بند آمد.
کشاورزی که محصولش رسید و نتوانست بفروشد.
سفرهایی که لغو شد. قسطها و اجاره هایی که عقب افتاد.
اینها فاکتورهایی است که روی زمین مانده و خواهد ماند. هیچ ستاد بازسازیای هم حسابشان نمیکند.
آنقدر دستپُر بیایید بیرون از آن میز که بتوانیم هم زیرساخت بسازیم، هم آن کاسب را سر پا کنیم، هم اقتصاد ایران را طوری پیش ببریم که وضع همهٔ ایرانیان بهتر از قبلِ جنگ بشود.
برنده شدن در میدان جنگ کافی نیست.
باید در میدان مذاکره هم برنده بشویم.
و باید در میدان اقتصاد هم برنده بشویم.
🔺و در پس و پیش تمام این حرفها:
ما به رهبر انقلاب ایمان داریم.
ما به مسئولین جمهوری اسلامی ایمان داریم.
و اطمینان داریم بهترین تصمیمها را در بهترین موقع خواهند گرفت.
فقط یک خواهش:
یاد آن پیرمرد ویلچری باشید.
زیر باران. نیمهشب. با دست لرزان.
پرچمش بالا بود.
پرچمتان را پایین نیاورید.
@mehrnews
🔺دو شب پیش از میدان ولیعصر (عج) رد میشدم. باران میبارید. نه از آن نمبارانهایی که بوی خاک میدهد. خیلی شدیدتر. از آن بارانهایی که انگار آسمان هم عصبانی است.
ساعت از نیمهشب گذشته بود. خیابان باید خالی میبود. نبود.
🔺زنها ایستاده بودند. مردها ایستاده بودند. بچهها ایستاده بودند. زیر باران.
پرچم ایران دستشان. خیس شده بودند. پرچم که خیس میشود سنگینمیشود و تکان دادنش سخت. با دستی که از سرما کرخت شده باشد، سختتر.
🔺پیرمردی گوشهای از خیابان نشسته بود. روی ویلچر. پرچمش هم دستش بود. خیس شده بود. خودش از پرچمش بیشتر. با قدرت تکانش میداد. پاهایش حرکت نمیکرد. دستش میلرزید. کوتاه تر از بقیه به چشم می آمد اما پرچمش بالا بود.
ایستادم و نگاهش کردم.
باران روی صورتم میبارید و نمیدانستم اشک است که صورتم را خیس میکند یا باران.
🔺همه جای دنیا وقتی جنگ میشود، دولتها نگرانند مردم کم بیاورند. خسته بشوند. بگویند بس است.
ایران اما اینگونه نیست.
میدانید برندهٔ واقعی جنگ کیست؟
نه آنکه بیشتر بمب ریخته. نه آنکه بیشتر کشته. نه آنکه بیشتر خراب کرده.
برنده آنی است که به هدفش رسیده.
دشمن آمد که جمهوری اسلامی را از بین ببرد. جمهوری اسلامی اما ایستاده. محکمتر از قبل. باآبروتر از قبل.
🔺دشمن آمد توان موشکی را نابود کند. از موشکها سیلیای خورد که تا عمر دارد یادش نمیرود.
دشمن آمد اورانیوم غنیشده را ببرد. اورانیوم سر جایش است. دست کثیفشان هم به آن نرسید.
بعد میگویند ایران باخت.
ایران به تنهایی جلوی ارتشی ایستاد که بودجهاش از تولید ناخالص بعضی قارهها بیشتر است. و هنوز ایستاده. و حال ترامپ است که دارد حرف از مذاکره میزند.
وقتی که بمب دارد و حرف از مذاکره میزند، یعنی نتوانسته.
🔺البته تحلیلگران — تقریبا همه شان — میگویند فیکنیوز است. دروغ رسانهای برای کنترل قیمت نفت. نوسانگیری از بازارهای مالی. تجدید قوا. و شاید آماده شدن برای فاز بعدی جنگ.
اما ما هوشیاریم. بوی دروغ را هم خوب بلدیم.
🔺اما اگر روزی رسید — اگر روزی واقعاً پای میز مذاکره نشستیم:
باید بدانیم که مذاکره میدان جنگ دوم است.
رزمندگان دیپلماسی، روی سخنم با شماست. میدانم که کارتان را بلدید. وقتی آمریکا کاسهٔ گدایی دراز کرد سمت کشورهای دیگر و دست خالی برگشت، یعنی شما کارتان را بلدید. اینها را فقط لیطمئن قلبی می گویم وگرنه شما حتماً بهتر میدانید.
🔺اگر جایی احساس کردید طرف مقابل دارد فشار میآورد — که حتماً خواهد آورد — خوب نگاه کنید به کسی که مقابلتان نشسته.
به گلویش نگاه کنید. رد انگشتان ارتش جمهوری اسلامی را میبینید که تا مرز خفگی بردهاندش.
به صورتش نگاه کنید. جای سیلی شیربچههای سپاه پاسداران را میبینید.
و اگر خوب بو بکشید، بوی جگر سوختهاش را میشنوید. جگری که مردم ایران سوزاندند.
آنوقت دلتان قرصتر میشود.
آنوقت محکمتر حرف میزنید.
و کوتاه نمیآیید. که میدانیم نخواهید آمد.
و هر جا که طرف مقابل حرف حساب سرش نشد — اشارهای به میدان کافی است. یا گلو را کمی بیشتر فشار بدهند. یا با سیلی دیگری حرف حساب را در حلقومش فرو کند.
🔺و یک چیز دیگر.
حواستان به مردم هم باشد.
نه فقط آنها که خانهشان بمب خورده. رهبر فرزانهٔ انقلاب جبران آن خسارتها را تکلیف لازمالاجرا دانستهاند و به فضل خداوند جبران خواهد شد.
حواستان به آنهایی باشد که کسی صدایشان را نمیشنود.
کاسبی که یک سال زحمت کشید. به امید شب عید اجارهٔ مغازه داد. و درست همانموقع موشک خورد وسط کاسبیاش و نتوانست چیزی بفروشد.
شرکتی که کارش وابسته به اینترنت بود. اینترنت که قطع شد، نفسش بند آمد.
کشاورزی که محصولش رسید و نتوانست بفروشد.
سفرهایی که لغو شد. قسطها و اجاره هایی که عقب افتاد.
اینها فاکتورهایی است که روی زمین مانده و خواهد ماند. هیچ ستاد بازسازیای هم حسابشان نمیکند.
آنقدر دستپُر بیایید بیرون از آن میز که بتوانیم هم زیرساخت بسازیم، هم آن کاسب را سر پا کنیم، هم اقتصاد ایران را طوری پیش ببریم که وضع همهٔ ایرانیان بهتر از قبلِ جنگ بشود.
برنده شدن در میدان جنگ کافی نیست.
باید در میدان مذاکره هم برنده بشویم.
و باید در میدان اقتصاد هم برنده بشویم.
🔺و در پس و پیش تمام این حرفها:
ما به رهبر انقلاب ایمان داریم.
ما به مسئولین جمهوری اسلامی ایمان داریم.
و اطمینان داریم بهترین تصمیمها را در بهترین موقع خواهند گرفت.
فقط یک خواهش:
یاد آن پیرمرد ویلچری باشید.
زیر باران. نیمهشب. با دست لرزان.
پرچمش بالا بود.
پرچمتان را پایین نیاورید.
@mehrnews
- ۳.۷k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط