بک رومز
بک رومز
پارت «۴»
ترس در وجودمان ریشه کرده بود... نمی دانستیم بخندم یا گریه کنم...
فقط می دانستم از بین ما ۳ نفر فقط...۱ نفر از اینجا بیرون میرود
فکر کردم، فکر کردم...
یادم افتاد تله ای در کیفم دارم...یهو در باز شد...شماره ۱ بود...باورم نمیشد
مگر، اون نم*رده بود؟؟؟
داد زدم: شماره ۱! مگر تو کش*ته نشده بودی!؟
شماره ۱ گفت: نه ولی کیف کمک های اولیه ندارم...
خواستم بگویم که من دارم اما...
همان لحظه شماره ۴ گفت: من دارم میتونی ازش استفاده کنی
بخش بعد: ترس از بک رومز
داشتیم راه می رفتیم اما یهو...صداهای عجیبی اومد، صدای گوش خراشی که انگار با ویولون زده میشد
زبانم بند امد، دیگر نمی دانستم باید چه کنم...همان لحظه، موجودی عجیب و غریب با دهانی گشاد و ترسناک مرا دید
دویدم دویدم! ولی خیلی سریع بود
بالاخره...زودتر از او به اتاقی رسیدم...
از تیمم جدا شده بودم
نگاه کردم، به همه جا
سرد و تاریک بود، اما روشن و افتابی
بله... تنها بودم در اتاق
با خودم فکر میکردم:
چرا از تیمم جدا شدم؟ حالشان خوب است؟
و تا چند دقیقه بی حرکت در اتاق بودم
پارت «۴»
ترس در وجودمان ریشه کرده بود... نمی دانستیم بخندم یا گریه کنم...
فقط می دانستم از بین ما ۳ نفر فقط...۱ نفر از اینجا بیرون میرود
فکر کردم، فکر کردم...
یادم افتاد تله ای در کیفم دارم...یهو در باز شد...شماره ۱ بود...باورم نمیشد
مگر، اون نم*رده بود؟؟؟
داد زدم: شماره ۱! مگر تو کش*ته نشده بودی!؟
شماره ۱ گفت: نه ولی کیف کمک های اولیه ندارم...
خواستم بگویم که من دارم اما...
همان لحظه شماره ۴ گفت: من دارم میتونی ازش استفاده کنی
بخش بعد: ترس از بک رومز
داشتیم راه می رفتیم اما یهو...صداهای عجیبی اومد، صدای گوش خراشی که انگار با ویولون زده میشد
زبانم بند امد، دیگر نمی دانستم باید چه کنم...همان لحظه، موجودی عجیب و غریب با دهانی گشاد و ترسناک مرا دید
دویدم دویدم! ولی خیلی سریع بود
بالاخره...زودتر از او به اتاقی رسیدم...
از تیمم جدا شده بودم
نگاه کردم، به همه جا
سرد و تاریک بود، اما روشن و افتابی
بله... تنها بودم در اتاق
با خودم فکر میکردم:
چرا از تیمم جدا شدم؟ حالشان خوب است؟
و تا چند دقیقه بی حرکت در اتاق بودم
- ۱.۴k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط