/man minds/
/man minds/
پارت۳
دو نفرشون بهم حمله کردن منم بهشون حمله کردم ناکارشون کردم نوبت یانگ ک رسید اون گفت لعنتی و فرار کرد
رفتم پیش سونگمین و بهش گفتم:
_مثلا تو پسری نمی تونی از خودت دفاع کنی
+یهویی بود(با درد)
_هه حمله اونا ب من خیلی برنامه ریزی شده بود ن (بانیشخند)
+حالا ت چته ما ک اصن همو نمیشناسیم
ی دیقه ب خودم اومدم بلند شدم رفتم
ویو سونگمین
داشتن منو میزدن ک قلدر کلاس اومد فهمیدم ک اسمش چانه و باهاشون در گیر شد داشت ت سرم هی حرف میزد تا گفتم ما ک اصن همو نمیشناسیم بلند شدو رفت ن ب اون موقع ک نگرانم بود ن ب الان ک ولم کردو رفت.
ولی خیلی از دیدنش خوشحال شدم ههه واسه اولین باره از دیدن یکی انقدر خوشحال شدم.
خدا چرا اینکارا رو میکنی ک ب جنس مخالف گرایش پیدا کنم ولی باید ی جوری بهش بفهمونم دوسش دارم
ویو راوی
سونگمین بلند شد ب سمت کلاس حرکت کرد همه چیز رو برای معلم تعریف کرد و معلم گفت اشکال نداره بیا بشین رفت نشست کنار چان و ب درس دادن معلم گوش داد
چند هفته بعد=
ویو راوی
دیگه تقریبا همه بچه ها متوجه علاقه سونگمین ب چان شده بودند و این خبر هم ب گوش چان هم رسیده بود.
امروز یک مسابقه بسکتبال بود و چان هم از این موقعیت استفاده کرد و ی نامه روی میز سونگمین گذاشت ک باعث خوشحالی سونگمین شده بود.
سونگمین از اول تا آخر مسابقه ب چان نگاه میکرد
پایان مسابقه=
ویو سونگمین
اخ جون مسابقه تمام حالا میزارم هم تیمی هاش از رختکن بیرون برن بعد خودم برم
ویو راوی
رختکن خالی شده بود همه جا تاریکی بی صدا بود سونگمین ب طرف رختکن رفت و تنها صدایی ک ب گوش میرسید صدای دوش حمام بود سونگمین خودش رو جلوی اینه قدی برانداز کرد و گفت چقدر قشنگم ک یهو در حموم پشت سرش باز شدو............
خماری
همون طور ک گفتم پارت بعد اسماته جنبه نداری نخون
[خطر سکته قلبی]
اصن پارت بعد رو بزارم؟؟؟
پارت۳
دو نفرشون بهم حمله کردن منم بهشون حمله کردم ناکارشون کردم نوبت یانگ ک رسید اون گفت لعنتی و فرار کرد
رفتم پیش سونگمین و بهش گفتم:
_مثلا تو پسری نمی تونی از خودت دفاع کنی
+یهویی بود(با درد)
_هه حمله اونا ب من خیلی برنامه ریزی شده بود ن (بانیشخند)
+حالا ت چته ما ک اصن همو نمیشناسیم
ی دیقه ب خودم اومدم بلند شدم رفتم
ویو سونگمین
داشتن منو میزدن ک قلدر کلاس اومد فهمیدم ک اسمش چانه و باهاشون در گیر شد داشت ت سرم هی حرف میزد تا گفتم ما ک اصن همو نمیشناسیم بلند شدو رفت ن ب اون موقع ک نگرانم بود ن ب الان ک ولم کردو رفت.
ولی خیلی از دیدنش خوشحال شدم ههه واسه اولین باره از دیدن یکی انقدر خوشحال شدم.
خدا چرا اینکارا رو میکنی ک ب جنس مخالف گرایش پیدا کنم ولی باید ی جوری بهش بفهمونم دوسش دارم
ویو راوی
سونگمین بلند شد ب سمت کلاس حرکت کرد همه چیز رو برای معلم تعریف کرد و معلم گفت اشکال نداره بیا بشین رفت نشست کنار چان و ب درس دادن معلم گوش داد
چند هفته بعد=
ویو راوی
دیگه تقریبا همه بچه ها متوجه علاقه سونگمین ب چان شده بودند و این خبر هم ب گوش چان هم رسیده بود.
امروز یک مسابقه بسکتبال بود و چان هم از این موقعیت استفاده کرد و ی نامه روی میز سونگمین گذاشت ک باعث خوشحالی سونگمین شده بود.
سونگمین از اول تا آخر مسابقه ب چان نگاه میکرد
پایان مسابقه=
ویو سونگمین
اخ جون مسابقه تمام حالا میزارم هم تیمی هاش از رختکن بیرون برن بعد خودم برم
ویو راوی
رختکن خالی شده بود همه جا تاریکی بی صدا بود سونگمین ب طرف رختکن رفت و تنها صدایی ک ب گوش میرسید صدای دوش حمام بود سونگمین خودش رو جلوی اینه قدی برانداز کرد و گفت چقدر قشنگم ک یهو در حموم پشت سرش باز شدو............
خماری
همون طور ک گفتم پارت بعد اسماته جنبه نداری نخون
[خطر سکته قلبی]
اصن پارت بعد رو بزارم؟؟؟
- ۴۷۴
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط