{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیشه پنجره را باران شست

شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
چه بگویم با تو ؟دلم از سنگ که نیست
گریه در خلوت دل ننگ که نیست
چه بگویم با تو ؟
که سحرگه دل من
باز از دست تو اي رفته ز دست
سخت در سینه به تنگ آمده بود

#ستایش_قلب_سربی
#دلنوشته
#عاشقانه
#تنهایی
دیدگاه ها (۰)

...سر تا پا خزانیم دم از شوق بهاران می زنیم ...#عکسنوشته #عا...

از اندوه بی پایان نترس از آن بترس که خندهایت را میان غصه های...

💕خیاطی می گفت: اگه شبا جیبای لباسارو خالی کنینلباسا زیباتر م...

مادر که باشی....همه دنیات میشه لبخند و خوشی بچتمادر که باشی ...

شهید امیرعلی حاجی زاده

دلم تنگ شده؛ برای یک حادثه... حادثه ای شبیه کوبیدن باران به ...

#شعر🍃ای یار ترین یار و نگارم ،  باز آ ..با گریه ی تلخ ، بی ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط