شیشه پنجره را باران شست

شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟
چه بگویم با تو ؟دلم از سنگ که نیست
گریه در خلوت دل ننگ که نیست
چه بگویم با تو ؟
که سحرگه دل من
باز از دست تو اي رفته ز دست
سخت در سینه به تنگ آمده بود

#ستایش_قلب_سربی
#دلنوشته
#عاشقانه
#تنهایی
دیدگاه ها (۰)

تو نمی‌خواهی عزیزت بشوم، زور که نیستیا نگاهم بکنی، چشم تو مج...

یا فاطمه زهرا…آمده‌ام پیش تو، با لب‌های خشک و سینه‌ای که از ...

🍃دست من نیست دلم تاب ندارد بی تودیده ام تار شده خواب ندارد ب...

.      شب بود و ماه بود و خیابان و..کاش تو      باران و ...

💙تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام ...

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

جاده بی راهه

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

( last minute )

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدل ز تنهایی به جان آمد خد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط